ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٤ - آيا علم خداوندى به ذات خود از قانون تلازم تعيّن شيء با نفى خلاف تبعيّت مى كند
كه انجام مى دهند عبارتست از توجّه اجمالى به يك من مبهم و مخلوط با اجزاء و قواى جسمانى خويش و نفى اشياء عالم خارجى از آن . در حقيقت اگر از اين اشخاص بپرسيد : معلوم شما در اين حال چيست خواهند گفت : همان من كه سنگ نيست ، درخت نيست ، آب نيست ، كوه نيست . . . ٢ - گروهى ديگر را مى بينيم كه تا حدودى در فعّاليّتهاى مغزى و روانى نيرومندتر از گروه يكم مى باشند ، اينان هنگامى كه علم حضورى به ذات خود پيدا مى كنند ، نه تنها هويّتى را بعنوان من براى درك خود برمى نهند ، و نه تنها اشياء خارجى را براى تعيّن بخشيدن به آن من نفى مى كنند ، حتّى اين قدرت را هم دارند كه براى تعيّن بخشيدن به من معلوم اجزاء و قواى جسمانى خويش را هم مى توانند نفى كنند و يك هويّت درونى را به عنوان معلوم حضورى من يا ذات براى خود برنهند ، ولى آن هويّت درونى از ديگر فعّاليّتها و نمودهاى مغزى و روانى تجريد نشده است ، يعنى امور مزبوره از آن هويّت تفكيك نگشته و در نتيجه ذات با هويّتى مخلوط با امور مزبوره براى علم حضورى برنهاده شده است .
٣ - دسته اى از مردم هستند كه قدرت تجريدى آنان از دو گروه فوق بالاتر بوده و مى توانند ذات يا من را با نفى آن امور مزبوره ( فعّاليّتها و نمودهاى مغزى و روانى ) براى علم حضورى برنهند . البتّه نبايد از اين نكته غفلت بورزيم كه اين سه گروه عمدهء توانائى مغز خود را صرف نفى غير ذات [ يا غير من ] مى نمايند و چنانكه ديديم دستهء سوم در نفى غير و تجريد ذات از ذات از غير آن ، نيرومندتر از گروه يكم و دوم مى باشند . ولى ممكن است هيچيك از اين دو گروه در بارهء هويّت خود ذات يا من نينديشيده باشند . لذا در ميان انسانهائى كه موفّق به علم حضورى مى گردند ، مى توانيم با گروه چهارمى روياروى شويم كه با خود هويّت ذات يا من نيز سر و كار داشته و در بارهء آن مى انديشند .
٤ - گروهى ديگر كه مى توان گفت متفكَّرتر و داراى تعقّل قوىتر و