ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٠٦ - آيا علم خداوندى به ذات خود از قانون تلازم تعيّن شيء با نفى خلاف تبعيّت مى كند
كه از سال ١٧٦٢ ميلادى تا ١٨١٤ مى زيسته است ، قاعده مزبور را تا حدودى درك و آن را مطرح مى نمايد و پس از وى فلاسفه و دانشمندانى مسأله را پىگيرى مى كنند . و بدين ترتيب بار ديگر سبقت حكمت اسلامى و معارف اين دين انسانى بر همهء مكتبها در يكى از اساسىترين اصول حكمت الهى بخوبى اثبات مى گردد .
ما مطالبى را كه فيخته در اين مورد متذكَّر شده است ، بيان مى كنيم .
نخست براى اين كه مقام فلسفى اين متفكَّر براى مطالعه كنندهء ارجمند تا حدودى روشن گردد ، مقدّمه اى را از تحقيقات فروغى در بارهء فلسفهء فيخته مى آوريم : فيخته پس از آنكه با تحقيقات كانت آشنا شد ، اساسش را پسنديد ، جز اين كه ذهنش بيشتر متوجّه به يكتائى بود و قبول تعدّد حقيقت را روا نمى داشت بعلاوه اين فقره كه حقائقى باشند كه عقل بدرك آنها دسترسى نداشته باشد بر طبع كنجكاو گران است و به آسانى زير بارش نمى رود ، پس فكر فيخته كم كم باينجا رسيد كه از كجا مادّهء علم نيز مانند صورتش در خود ذهن نباشد و اگر چنين باشد ، امتياز عوارض و ذوات از ميان مى رود ، زيرا كه عوارض را ما نتيجهء تأثيراتى دانستيم كه از خارج بر ذهن وارد مى شود ، ولى چون معتقد شديم كه از خارج تأثيراتى به ذهن نمى رسد و همه از خود ذهن بر مى آيد ، عوارض بى - حقيقت مى شود ، و براى وجود ذوات هم كه منشأ ظهور آن عوارض پنداشته بوديم محلَّى باقى نمى ماند و اصل اصيل يك چيز مى شود ، يعنى همان كه علم به او منسوب است و همان كه مى گويد : « من » و معلوم را هم خود او مى سازد و خلق مى كند » [١] مقدّمه اى كه فروغى تا اينجا بيان نموده است ، ارتباطى مستقيم با بحث ما ندارد ، اين مقدّمه را فقط جهت آمادگى ذهن مطالعه كنندهء محترم براى توجّه به مطلب فيخته متذكَّر شديم . البتّه اشكال اساسى مطلب فيخته در اينست كه مى گويد
[١] . سير حكمت در اروپا ج ٣ ص ١١ فروغى .