ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٦٤ - صفت بدون موصوف و اسم بدون معنى و حدّ بدون محدود امكان پذير نمى باشد
بدست آمده در رابطهء انسان با جهان ، مسئله اى ديگر است . يعنى با نظر به تعين و محدوديت هدف گيريهائى كه در تحصيل شناخت به واقعيات داريم و همچنين با توجه به تعين و محدوديت وسائل درك مانند حواس طبيعى و ابزار شناخت مانند آزمايشگاهها كه خاصيت طبيعى خود را به معلوم ما مى چسبانند و بما تحويل مى دهند ، ارزش شناختهاى ما مطلق نخواهد بود .
٧ - خداوند سبحان هيچ موجودى را قائم به نفسه و بى تكيه به غير نيافريده . و از اين وابستگى كه در مخلوقات قرار داده است ، اراده نموده است كه مردم را بسوى خود دلالت نموده و خود را اثبات نمايد . امام مى فرمايد : در عرصهء هستى حتّى يك موجود نمى توان پيدا كرد كه چنان استقلال داشته باشد كه از همه چيز بى نياز بوده و بنفسه وجود خود را اداره نمايد .
ما بهر چيز كه مى نگريم در مجراى قانون قرار گرفته است و چيزى كه در مجراى قانون قرار گرفته باشد ، مربوط به غير خود خواهد بود . بعنوان مثال ميوه اى را بر شاخهء درخت مى بينيم ، اين ميوه مانند ديگر موجودات ما فوق و مادون قانون نيست ، بلكه در مجراى قانون است ، از آن جمله قانون « علَّيّت » كه آن را از هر سو احاطه نموده است . مى بينيم ميوه معلول است ، پس وابسته به علَّت خويش است و در هر لحظه موجوديّتى خاصّ دارد كه وابسته به علَّت خاصّ همان موجوديّت مى باشد . اگر بپذيريم [ و بايد بپذيريم ] كه :
< شعر > اگر يك ذرّه را بر گيرى از جاى خلل يابد همه عالم سراپاى < / شعر > حتما بايد قبول داشته باشيم كه هيچ چيزى در اين عرصهء هستى قيام بنفسه ندارد ، جز خداوند صمد فرد واحد مطلق . نكتهء ديگرى كه امام بعنوان نتيجه يا فائدهء وابستگى موجودات متذكَّر مى شود اينست كه اين وابستگى بشر را بخود جلب مى نمايد و در نتيجه تحليل و تدقيق در اين مفهوم به راهى روشن مى رسد كه منتهى به وجود خدا مى گردد ، زيرا هر « ما بالغير بايد به ما بالذّات منتهى شود » چه عرضى باشد كه بايد منتهى به جوهرى گردد -