ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٨٠ - اينست معناى جود بى پايان و بى نياز از انگيزه
٢ - اوّل زمانى براى يك حادثه -
٢ - اوّل زمانى براى يك حادثه - پس از آغاز حركت و انتزاع امتداد زمان در عامل درك كننده در جهان هستى ، زمان چونان جويبار دائم الجريان در عبور و در گذر است لذا فرض زمان اوّل در وسط اين جريان مستمرّ ، اوّل حقيقى نخواهد بود و چنانكه توضيح خواهيم داد ، يا أوّل نسبى بايد منظور شود يا اوّل قرار دادى ، مانند آخر نسبى و آخر قرار دادى . ولى بعضى از حوادثى كه در زمان تحقّق پيدا مى كند و در جويبار آن قرار مى گيرد ، داراى اوّل حقيقى مى باشد [١] مانند آغاز حقيقى تدريس ، آغاز حقيقى پاشيدن بذر براى كشت ، آغاز حقيقى نوشتن و غير ذلك .
٣ - اوّل زمانى قرار دادى و اعتبارى -
٣ - اوّل زمانى قرار دادى و اعتبارى - مانند اوّلين زمان تعلَّق حقّ اختصاص به آب يك چشمهء مشترك ميان عدّه اى از اشخاص . مثلا آغاز حقّ اختصاص شخص معيّن روز شنبه از اوّل ساعت ٧ صبح قرار داده شده است . در اين مثال بدانجهت كه آب چشمه دائما در جريان است و آن شخص داراى قدرتى است كه مى تواند در هر موقعى از آب چشمهء مفروض بهره بردارى نمايد ، اين قانون مقرّر فقط اول ساعت معيّن ( ٧ صبح ) در روز معيّن ( شنبه ) را براى آن شخص آغاز برخوردارى مجاز از حقّ اختصاصى تعيين نموده است . آخرين لحظهء امكان برخوردارى از آب چشمهء مفروض براى آن شخص ذيحقّ ، پايان و آخر زمان حقّ اختصاصى است .
٤ - اوّل وجودى -
٤ - اوّل وجودى - مقصود از اوّل وجودى آن موجود يا موجودات است كه پيش از آغاز منشأ زمان كه حركت است ، واقعيّت پيدا كردهاند مانند عقل اوّل بنا بر مسلك فلاسفهء مشّاء . و انوار مقدّس خاتم الانبياء و ائمّهء معصومين
[١] . اين كه گفتيم : « بعضى از حوادث داراى اوّل حقيقى مى باشند » براى اينست كه اوّل حقيقى مقدار بسيار مهمّى از حوادث قابل تعيّن واقعى يا قابل تشخيص نمى باشد . مثلا اوّل حقيقى روشنائى روز پس از پايان يافتن شب ، نه قابل تعيّن واقعى است و نه قابل تشخيص و اين عدم تعيّن و عدم تشخيص مستند به كرويّت خورشيد و زمين و جريان روياروئى آن دو با يكديگر مى باشد .