ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ٢٧٨ - اينست معناى جود بى پايان و بى نياز از انگيزه
< شعر > من نكردم خلق تا سودى كنم بلكه تا بر بندگان جودى كنم < / شعر > لذا جريان فيض الهى با مسألت و عدم مسألت بندگانش تفاوتى ندارد . در يك تشبيه كامل بر ناقص ، مى توان عموميّت كار خورشيد را در نظر گرفت كه بر همهء آن موجودات كه در نور رس آن قرار دارند ، مى تابد بدون اين كه فرقى بگذارد ميان انسانها كه عظمت هويّت و خواصّ آنرا مى دانند و آنرا براى احتياجات خود مى خواهند ، و كوچكترين جانداران روى زمين كه بدون اين كه بدانند اثر خورشيد در بارهء حيات آنها چيست و بدون اين كه از آن خورشيد چيزى بخواهند ، از نور و حرارت آن برخوردار مى گردند ، حتّى خورشيد بدون امساك در بارهء آن موجودات پليد كه تابش حرارتش آنها را پليدتر مى نمايد ، به كار حيات بخش خود ادامه مى دهد . باران را هم بنگريد :
< شعر > باران كه در لطافت طبعش خلاف نيست در باغ لاله رويد و در شوره زار خس < / شعر > مى توان گفت : تساوى جريان فيض وجود الهى بر آنانكه مسألت مى نمايند و بر آنانكه مسألتى از او ندارند ، با نظر بمقتضاى فيّاضيّت مطلقه و جواد محض بودن او و نياز مطلق بندگان بآن ذات اقدس است . و امّا با نظر به خاصّيّت دعا و مسألت چنانكه در آيات و احاديث فراوان آمده است ، مى توان گفت : انسان با اين نوع نيايش و مسألت مى تواند از فيض بيشترى از خداوند برخوردار گردد ، بدون اين كه محروميّت از فيض خداوندى براى آنانكه دعا و مسألتى از بارگاه خداوندى نمى نمايند ، مستند به امساك خداوندى از فيض و احسان در بارهء آنان بوده باشد .
< شعر > هر چه هست از قامت ناساز بى اندام ما است ورنه تشريف تو بر بالاى كس كوتاه نيست < / شعر >