ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٢ - مطلب چهارم
كاپلستون و ماكس پلانك هم داريم كه به اضافهء داشتن دانش ، انسانهاى اخلاقى هم هستند . اين احترام در مشرق زمين كه بطور فراوان ديده مى شود ، معلول تقليد و تحت تأثير قرار گرفتن در جاذبهء شخصيّتها نيست ، بلكه چنانكه ممكن است ناشى از آن باشد ، ممكن است ناشى از احترام به خود معرفت نيز بوده باشد و اين احترام به معرفت هم از جنبهء اخلاق عالى انسانى لازم است و هم از خطر « اينست و جز اين نيست » كه موجب طرد احساساتى نظريّهء هر صاحبنظرى مخالف مى باشد ، جلوگيرى مى نمايد . ما در دوران خود شاهد بعضى از متفكَّران در مغرب زمين بودهايم كه با « جز اين نيست » هاى جزمى افراطى همهء تراوشات فكر بشرى را طرد مى كنند اين حالت در بعضى از مشرق زمينىها هم وجود دارد . مولوى اين بيمارى را هفتصد سال پيش چنين تشخيص داده است .
< شعر > سخت گيرىّ و تعصّب خامى است تا جنينى كار ، خون آشامى است < / شعر > مطلب پنجم -
مطلب پنجم - فلسفههاى مغرب زمين بر تفكيك انسان و جهان « آن چنانكه هستند » از انسان و جهان « آن چنانكه بايد » . شديدا تأكيد مى ورزند . در صورتى كه فلسفههاى مشرق زمينيان نه تنها بر تفكيك مزبور تأكيد نمى ورزند ، بلكه كمال معرفت بشرى را در انسجام و هماهنگى در هر دو قلمرو مى دانند .
اين مطلب هم به عنوان مختصّات هر يك از دو فلسفهء شرق و غرب ذكر شده است ، و يا ممكن است چنين مطلبى براى تفكيك دو نوع فلسفه از همديگر گفته شود . بهر حال ، اين تفكيك و تفاوت نيز مانند گذشتهها خيال و پندارى بيش نيست . براى توضيح اين مدّعا ، مسائل زير را در نظر مى گيريم :
مسئلهء يكم -
مسئلهء يكم - چگونه مى توان انسان « آن چنانكه هست » را از « انسان آن چنانكه بايد » تفكيك نمود ، در صورتى كه هر انسانى در هر جامعه اى و در هر دورانى كه چشم به اين دنيا باز ميكند و در يك خانواده كه جزئى از جامعه است قرار مى گيرد ، بدون استثناء امواج آداب و رسوم فرهنگى و مقرّرات و قوانين اخلاقى و اقتصادى و اجتماعى و سياسى بر سرش مى تازند و اين موجود را