ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٨٠ - مطلب چهارم
قوانين فلاسفه و حكماى گذشته را مورد بحث و انتقاد قرار نداده است آيا آن مسائل دقيقى كه در بارهء حركت جوهريّه و عاقل و معقول به ذهن صدر المتألَّهين شيرازى خطور كرده ، اصلا از ذهن هراكليد يا مغرب زمينيان پس از هراكليد گذشته است هنگامى كه محمّد بن طرخان فارابى دست به تعديل نظريّات افلاطون و ارسطو مى زند و در كتاب مختصرى به نام « جمع بين الرّأيين » آن دو را با همديگر آشتى مى دهد ، دليل آن نيست كه اين شخصيّت نه فقط به طرز تفكَّر هر دو فيلسوف اشراق و احاطه داشته و توانائى داورى در ميان آن دو نفر را دارا بود ، بلكه در اين تعديل و آشتى قطعا معانى عاليترى در ذهن فارابى به وجود مى آيد كه بتواند به وسيلهء آنها دست به چنين كار مهمّى بزند .
كتاب تهافت الفلاسفه غزالى يعنى چه و تهافت التّهافت ابن رشد چه معنى دارد يعنى اگر اصول و قوانين و عقايد گذشتگان در مشرق زمين بدون چون و چرا پذيرفته مى شد ، اين نوع كتابها كه بطور مستقيم دست به انتقاد آراء و عقايد فلسفى و جهانبينى مى برند ، پوچ و بى معنى مى شد . به اضافهء اين كه جريان تكاملى فلسفه تا زمان ملا على زنّوزى و سبزوارى كه از مسير صدر المتألَّهين مى گذرد ، داراى هر دو بعد بوده است : بعد طرح نظريّه و بعد دفاع از آن كه قطعا تحقيق در آراء و عقايد گذشتگان و اثبات و نفى و نقض و ابرام در بارهء آنها را در برداشته است .
آنچه هست ، اين است كه فلاسفه و حكماى مسلمين در مشرق زمين يك روش تأويلى در نظريّات ديگران دارند و دو نوع انتقاد كه به دو نوع برگزار مى كنند .
نوع يكم - انتقاد بطور مستقيم ، بدين ترتيب كه نخست نظريّهء مورد انتقاد را بيان مى كنند و سپس يا از طريق نقض و يا از طريق اعتراض به مقدّمات و يا استنتاج و گاه با همهء طرق مزبور نظريّهء مورد انتقاد را ردّ مى كنند .
نوع دوم - انتقاد بطور غير مستقيم و آن عبارت است از بيان نظريّه اى