ترجمه و تفسير نهج البلاغه - علامه جعفری - الصفحة ١٧٨ - مطلب سوم
در جهان هستى انتزاع نموده ، روشهاى علمى را به جريان بيندازيم مگر ما بدون تعقّل مى توانيم از انعكاس نمودها و حركات مشخّص دو قلمرو جهان و انسان قضيّه اى به نام قانون و اصل داشته باشيم و از طرف ديگر حسّيّون افراطى در بارهء رياضيّات چه خواهند گفت آيا همهء كتابهاى رياضى را كه از بارزترين علائم رشد مغز بشرى است ، به درياها بريزيم زيرا همه مى دانند كه رياضيّات از فعّاليّتهاى تجريدى عالى عقل است .
مطلب سوم - فلسفهء مغرب زمين اصرار بر پيدا كردن مفاهيم و تعريفات و اصول كلَّى در بارهء جهان هستى نمى ورزد و بيشتر بر روش تجزيه اى در معرفت تكيه مى كند ، در صورتى كه جهانبينى شرقى اغلب براى پيدا كردن و طرح كلَّيّاتى كه تفسير كنندهء مجموع و كلّ هستى بوده باشد ، مى كوشد .
اين تفاوت هم كه ميان فلسفهء شرق و غرب گفته شده است ، صحيح نيست ، زيرا اوّلا روش تجزيه اى بعضى از متفكَّران مانند راسل كه مى گويد : « من تنها يك برچسب دارم و آن آتميست منطقى است » در غرب بروز كرده است و از آن مبالغه گوئىها است كه نمى تواند پاسخگوى نياز به شناخت اصول كلَّى هستى بوده باشد و اين نياز مغزى هيچ انسان متفكَّر را رها نمى سازد . اصلا مگر مى توان بدون درك و دريافت مفاهيم و اصول كلَّى در بارهء كلّ جهان ، مكتبى را بوجود آورد حتّى آن طرز تفكَّراتى كه در مغرب زمين مى خواست با طبقه بندى علوم و متدولوژى ، فلسفه را جنبهء تحقّقى بدهد ، با ظهور متفكَّران فلسفى پس از بروز طرز تفكَّر مزبور ، با شكست مواجه شده است . مقصود از شكست يعنى ناتوانى متدولوژى از تفكَّرات جهان بينى فلسفى و ايتهد و ماكس پلانك و امثال اينان كه پس از طرح متدولوژى از طرف اوگوست كنت و امثال او به صحنهء جهان - بينى كلَّى وارد شدهاند . اگر در آن قانون گذشته دقّت كنيم به اين نتيجه خواهيم رسيد كه آن انگيزه كه براى پيشنهاد متدلوژى دست به كار شده بود ، از دور ساختن مفاهيم و اصول كلَّى تجريدى و پيش ساخته از قلمرو علوم كه قابل