با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٩١ - دستگيرى هانى بن عروه
از جاسوسان استفاده مىكند و حيله به كار مىبرد. هانى از فريبكارى و خيانت ابن زياد آگاه بود. از اين رو از رفتن به قصر خوددارى مىورزيد، تا با پاى خود و به دور از نيروى قبيلهاش كه در جامعه كوفه هزار بار روى آن حساب مىشد، به پيشواز خطر نرفته باشد.
نقل تاريخى گويد: هانى بن عروه بر جان خويش ترسيد؛ در نتيجه از حضور در مجلس ابن زياد خوددارى ورزيد و خود را بيمار وانمود كرد.
ابن زياد به مجلسيان خويش گفت: چه شده است كه هانى را نمىبينم!؟
گفتند: بيمار است؟
گفت: اگر مىدانستم كه بيمار است به عيادتش مىرفتم.
آنگاه محمد بن اشعث [١]، اسماء بن خارجه و عمرو بن حجاج زبيدى- كه دخترش، رويحه، زن هانى بن عروه و مادر يحيى بن هانى بود- را فرا خواند و به آنان گفت: چه شده است هانى بن عروه نزد ما نمىآيد! گفتند: نمىدانيم، مىگويند بيمار است. گفت:
شنيدهام كه سالم شده است و بر در خانهاش مىنشيند. به ديدن او برويد و ياد آور شويد كه حق ما را فرو نگذارد. زيرا من دوست ندارم كسى چون او از اشراف عرب نزد من تباه گردد.
آنان رفتند و شبى در حالى كه بر در خانهاش نشسته بود. در حضورش ايستادند، و گفتند: چرا به ديدار امير نمىآيى؟ او از تو ياد كرده و گفته است كه اگر بيمار باشى به عيادتت مىآيد.
گفت: بيمارى مرا از آمدن نزد امير باز مىدارد!
گفتند: شنيده است كه هر شب بر در خانهات مىنشينى! او تو را كاهل يافته است و سلطان تحمل كاهلى و جفا را ندارد. تو را سوگند مىدهيم كه بىدرنگ همراه ما سوار شوى!
هانى جامه خواست و پوشيد. سپس استرى طلب كرد و سوار شد. چون به قصر نزديك شد، گويى خطرى به وى الهام شد و خطاب به حسان بن اسماء بن خارجه گفت:
اى برادر زاده، به خدا سوگند من از اين مرد بيمناكم! نظر تو چيست؟
[١] محمد بن اشعث بن قيس كندى، مادرش خواهر ابوبكر است. (ر. ك. تهذيب التهذيب، ج ٩، ص ٥٥).