با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٧٢ - نقشه قتل ابن زياد در خانه هانى
كه پس از اطلاع حكومت محلى كوفه نسبت به پايگاه اوّلش، به پايگاه استوار و پنهان ديگرى نقل مكان كند.
نقشه قتل ابن زياد در خانه هانى
ابن اثير مىنويسد: هانى بن عروه بيمار شد و عبيداللّه به عيادتش آمد. عمارة بن عبدالسلولى به او گفت: همه تدبير گروه ما كشتن اين ستمگر است. اينك كه خداوند امكان آن را برايت فراهم ساخته است، او را بكش. هانى گفت: دوست نمىدارم كه در خانهام كشته شود.
ابن زياد نيز آمد و لختى كنارش نشست و سپس بيرون شد.
جمعهاى نگذشته بود كه شريك بن اعور بيمار شد. وى در خانه هانى منزل كرده بود.
شريك نزد ابن زياد و ديگر سران منزلتى والا داشت. او سخت پايبند تشيع بود. او با عمّار در جنگ صفين شركت داشت. [١] عبيداللّه نزد او فرستاد و پيغام داد: من امشب به ديدن تو مىآيم. شريك به مسلم گفت: اين فاسق امشب به ديدار من مىآيد. پس از آن كه نشست تو حمله كن و او را بكش. سپس در قصر بنشين كه هيچ كس ميان تو و قصر مانع نيست. اگر من از بيمارىام بهبودى يافتم به بصره مىروم و اداره آنجا را از سوى تو به عهده مىگيرم.
شب هنگام عبيداللّه آمد و شريك به مسلم گفت كه مبادا از چنگش بگريزد. ولى هانى بن عروه گفت: من دوست نمىدارم كه او در خانه من كشته شود.
عبيداله آمد و نشست و از شريك درباره بيمارىاش پرسيد؛ و گفتوگو را طول داد.
شريك كه ديد مسلم بيرون نمىآيد، ترسيد كه عبيداللّه از چنگش بگريزد، و گفت: در انتظار چيستيد كه به سلمى درود نمىگوييد! آبم دهيد، هرچند كه جانم درآيد! [٢]
[١] شريك از بصره همراه عبيداللّه زياد آمده بود و در خانه هانى بن عروه منزل كرده بود (مثير الاحزان، ص ٣١) يا آن كه هانى خود دعوت كرده بود كه به خانهاش برود. دينورى گويد: «هانى رفت و او را به خانه خود آورد و در همان اتاقى كه مسلم بود، او را جاى داد (الاخبار الطوال، ص ٢٣٣). او هانى را براى كمك به مسلم تشويق مىكرد (همان مأخذ)
[٢] ابوالفرج اصفهانى گويد: «شريك به سخن آمد و گفت: در انتظار چيستيد كه به سلمى درود بگوييد. هم بر سلمى درود بگوييد و هم بر آن كس كه بر او درود گفت و با شتاب او را از جام مرگ بنوشانيد.
شما را به خدا به من بنوشانيد هرچند كه جانم در آيد. اين را دو يا سه بار بر زبان آورد» (مقاتل الطالبين، ص ٦٥، مؤسسه دارالكتاب للطباعة و النشر- قم).