با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٣٠ - ٣ - نامههاى كوفيان پس از مرگ معاويه
حرم جدش (ص) بيرون رانده است؟ فرمود: «مردم كوفه به من نامه نوشته و از من خواستهاند كه نزد آنها بروم ...» [١]
در پاسخ ابن عمر نيز- كه وى را از رفتن به عراق نهى مىكرد- فرمود: «اين نامههايشان است كه با من بيعت كردهاند.» [٢]
يزيد بن رشك در يكى از منزلگاههاى طول راه از آن حضرت پرسيد: چه چيزى شما را در اين دشت، كه هيچ كس در آن نيست، فرود آورده است؟! امام (ع) پاسخ داد: «اينها نامههايى است كه كوفيان برايم نوشتهاند و [اما] من آنان را جز قاتل خود نمىبينم ...!» [٣]
در پاسخ به طِرِمّاح كه از وى خواست تا به كوه أَجأ پناه ببرد، فرمود: «ميان من و اين مردم (حرّ و لشكر او) پيمانى است كه از تخلّف آن اكراه دارم» [٤] و در نقل ديگرى آمده است: «ميان ما و ميان اين مردم پيمانى است كه با وجود آن توان بازگشت نداريم ...» [٥]
اشاره
بدون شك، پس از روى گردان شدن كوفيان از مسلم بن عقيل و رها كردن وى، حجّتى كه- با نامهها و بيعتشان- بر امام داشتند در عمل منتفى گرديد و به طور كامل به پايان رسيد. پس چرا امام باز هم از رفتن به عراق منصرف نگشت و در عوض بر رفتن به سوى آنان و احتجاج پيوسته بر آنان به دليل نامهها و بيعتشان اصرار ورزيد؟
در پاسخ به اين پرسش، مىتوان گفت كه تأثير وجودى امام (ع) در صورت حضور در ميان كوفيان، همانند تأثير مسلم بن عقيل نبود و چنانچه آن حضرت به كوفيان مىرسيد، اميد مىرفت كه گرد امام (ع) جمع شوند و به يارى او بشتابند. چنين پندارى را يكى از ياران حضرت به وى گوشزد كرد و گفت: «به خدا سوگند تو مانند مسلم بن عقيل نيستى،
[١] الاخبار الطوال، ص ٢٤٦.
[٢] تاريخ ابن عساكر (ترجمة الامام الحسين (ع)/ تحقيق محمودى)، ص ١٩٢، حديث ٢٤٦.
[٣] مأخذ پيشين، ص ٢١١، شماره ٢٦٦؛ نيز ر. ك: سير اعلام النبلاء، ج ٣، ص ٣٠٥.
[٤] مثيرالاحزان، ص ٣٩.
[٥] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٣٠٨.