با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦٣ - نعيم بن عجلان انصارى خزرجى
در حديثى ديدم كه اين وهب نصرانى بود و همراه مادرش به دست حسين (ع) اسلام آورد. او در ميدان مبارزه نوزده پياده و دوازده سوار را كشت. سپس او را به اسارت درآوردند و نزد عمر سعد بردند. عمر گفت: «چه پر قدرت هستى» آن گاه فرمان داد كه وى را گردن زدند و سرش را در ميان لشكر حسين (ع) انداختند. مادرش سر را گرفت و آن را بوسيد سپس آن را در سپاه ابن سعد افكند كه به مردى اصابت كرد و او را كشت. آنگاه با تير خيمه حمله كرد و دو تن را كشت. امام حسين (ع) به او فرمود: اى ام وهب بازگرد. تو و فرزندت با رسول خدا هستيد. خداوند جهاد را از زنان برداشته است. او بازگشت و چنين مىگفت: «پروردگارا اميدم را نااميد مكن! حسين (ع) فرمود: اى ام وهب، خداوند اميدت را نااميد نمىكند.» [١]
سيد ابراهيم زنجانى در نقلى گويد: «گفتهاند كه وهب ٢٥ سال داشت و نام همسرش هانيه بود كه تنها هفده روز از عروسيش مىگذشت. وهب ده روز پيش از آن در منزل هشتم يعنى ثعلبيه در راه كربلا، به دست حسين (ع) اسلام آورده بود ...» [٢]
نعيم بن عجلان انصارى خزرجى
محقق سماوى گويد: «نضر، نعمان و نعيم با هم برادر و از اصحاب اميرالمؤمنين (ع) از مبارزان نامدار جنگ صفين [٣] و شجاع و شاعر بودند. نضر و نعمان مردند و نعيم در كوفه ماند. چون حسين (ع) وارد خاك عراق شد، وى نزد آن حضرت رفت و با ايشان همراه شد.
چون روز دهم فرا رسيد، به ميدان رفت و در حمله نخست كشته شد.» [٤]
در زيارت ناحيه مقدسه بر وى چنين درود فرستاده شده است:
«السلام على نعيم بن عجلان الانصارى» [٥]
[١] البحار، ج ٤٥، ص ١٦- ١٧.
[٢] وسيلة الدارين فى انصار الحسين، ص ٢٠٢.
[٣] وقعة صفين، ص ٣٨٠ و ٥٠٧.
[٤] ابصارالعين، ص ١٥٨.
[٥] البحار، ج ١٠١، ص ٢٧٢.