با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٦١ - ٢ - وهب بن وهب(ابن حباب كلبى)
همان طورى كه مامقانى در رجال خويش از وى ياد كرده و در «عطية الذره» نيز از وى نام برده است.» [١]
به اين ترتيب نادرستى سخن دينورى كه مىگويد: «هيچ يك از ياران زهير با وى برنگشتند و با او نايستادند»، روشن مىشود.
٢- وهب بن وهب (ابن حباب كلبى)
شيخ صدوق در كتاب امالى خويش، آن جا كه به توصيف وقايع روز عاشورا و به ميدان رفتن اصحاب حسين (ع) مىپردازد مىنويسد: «پس از او [٢] وهب بن وهب به ميدان رفت.
او مسيحى بود و همراه مادرش به دست حسين (ع) اسلام آورده و با آن حضرت به كربلا رفتند. وى بر اسب سوار شد و تير خيمه را به دست گرفت و سرگرم پيكار گشت. پس از كشتن هفت يا هشت تن از ياران عمر سعد، به اسارت درآمد؛ و او را نزد عمر سعد ملعون بردند. عمر دستور داد او را گردن زدند و سرش را در ميان سپاه حسين (ع) انداختند. مادرش تير خيمه را برداشت و به مبارزه پرداخت. ولى امام (ع) به او فرمود: اى مادر وهب، بنشين كه خداوند جهاد را از زنان برداشته است و تو و پسرت همراه جدّم رسول خدا (ص) در بهشت هستيد.» [٣]
به نظر مىرسد كه در نظر علامه مجلسى، اين وهب همان وهب بن عبداللّه بن حباب كلبى است. در اين بخش از مقتل بحار چنين مىخوانيم: «پس از او [٤] وهب بن عبداللّه بن حباب كلبى به ميدان مبارزه رفت. او همراه مادرش بود كه به وى گفت: فرزندم، برخيز و پسر دختر پيامبر را يارى كن!
گفت: مادر جان، يارى مىدهم و كوتاهى نمىورزم! آن گاه به ميدان رفت و چنين مىگفت:
اگر نمىشناسيد، من پسر كلب هستم
به زودى مرا و ضربت مرا و حمله مرا و شجاعتم را در جنگ خواهيد ديد.
[١] مستدركات علم رجال الحديث، ج ٤، ص ١٠٥، شماره ٦٤١٨.
[٢] يعنى: پس از يزيد بن زياد بن مهاصر، ابى شعثاى كندى.
[٣] امالى صدوق، ص ١٣٧، مجلس ٣٠، حديث شماره ١.
[٤] يعنى پس از يزيد بن خضير همدانى.