با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٣٠ - نافع بن هلال جملى كيست؟
نافع انسانى با بصيرت بود؛ و گفتار وى در حضور امام در ذو حسم شاهد بصيرت او است: «به خدا سوگند، از ديدار پروردگارمان ناخشنود نيستيم! ما بر نيّت و بصيرت خويش باقى هستيم، با دوستانت دوست و با دشمنانت دشمنيم!» [١]
پس از شنيدن خبر شهادت قيس بن مسهّر صيداوى، اشك از چشمان حسين (ع) جارى شد و گفت: خداوندا ما و شيعيان ما را نزد خويش منزلتى بلند عنايت كن و ما را در سراى رحمت خويش گرد آور، همانا تو بر هر كار توانايى.
يكى از شيعيان حسين (ع) به نام هلال بن نافع بجلى، برخاست و به امام (ع) گفت: اى فرزند رسول خدا (ص)، تو مىدانى كه جدّت پيامبر نتوانست كه جام محبّت خويش را به مردم بنوشاند؛ و آن طور كه او دوست داشت به فرمانش باز نگشتند، برخى از آنها منافق بودند. در ظاهر به او وعده يارى مىدادند و در دل نيّت خيانت او را داشتند. در ديدار با آن حضرت شيرينتر از عسل و پشت سر او از حنظل تلختر بودند! تا آن كه خداوند او را نزد خويش برد.
پدرت على (ع) نيز چنين بود. گروهى بر يارى وى گرد آمدند و با ناكثان و قاسطان و مارقان جنگيدند. تا آن كه اجل وى فرارسيد و به سوى رحمت و رضوان الهى رهسپار گرديد.
تو نيز امروز در نزد ما چنين وضعيتى دارى! هر كس پيمان خويش را بشكند و بيعتش را نديده بگيرد، جز به خود زيان نمىرساند و خداوند تو را از او بىنياز مىكند، اينك ما را آزادانه اگر خواهى به سوى شرق و اگر خواهى به سوى غرب بفرست. به خدا سوگند كه ما از تقدير الهى باك نداريم و از ديدار پروردگارمان ناخوشنود نيستيم. ما بر نيّت و بصيرت خويش باقى هستيم. دوستانت را دوست و دشمنانت را دشمن مىداريم! [٢]
نافع در اوج ادب و وفادارى بود و حقّ امام حسين (ع) بر خود و بر همه مسلمانان را نيك مىشناخت. طبرى نقل مىكند كه چون- پيش از عاشورا- حسين و يارانش به سختى
[١] اللهوف، ص ٣٤.
[٢] بحار، ج ٤٤، ص ٣٨٢- ٣٨٣؛ و ر. ك. الفتوح، ج ٥، ص ١٤٧- ١٤٨.