با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٧ - درنگ و نگرش
سيد بن طاووس گويد: سپس حسين رفت تا به زباله رسيد. در آنجا خبر مسلم بن عقيل به وى رسيد. گروهى از كسانى كه به دنبال ايشان آمدند اين را دانستند. آنگاه كسانى كه از روى طمعكارى و با دودلى آمده بودند، از گرد او پراكنده شدند و تنها خاندان و اصحاب برگزيدهاش ماندند.
راوى گويد: آن جايگاه با گريه و زارى براى قتل مسلم به لرزه در آمد و اشك چون سيل در هر سوى روان شد! [١]
طبرى داستان فرستاده محمد بن اشعث نزد امام (ع) را اين گونه نقل مىكند: محمد بن اشعث، اياس بن عثل طايى از بنى مالك بن عمرو بن ثمامه را كه مردى شاعر پيشه بود و پيوسته به ديدار وى مىآمد، فرا خواند و گفت: به ديدار حسين برو و اين نامه را به او برسان و آنچه را كه ابن عقيل گفته بود در آن نوشت. سپس به اياس گفت: اين زاد و توشه و اين هم خرج خانوادهات. گفت: چارپايى براى سوار شدن از كجا بياورم؟ چارپايم فرسوده و ضعيف است. گفت: اين چارپا، سوار شو.
سپس بيرون آمد و ظرف چهار شب خود را به زباله نزد امام رساند. خبر را رساند و پيام را ابلاغ كرد. حسين (ع) به او فرمود: آنچه مقدر باشد فرود مىآيد و ما جانمان و بدرفتارى امّتمان را به حساب خداوند مىگذاريم! [٢]
درنگ و نگرش
١- آن طور كه مسلم وصيت كرده بود، عمر بن سعد ملعون، كسى را نزد امام (ع) نفرستاد. روايتى هم كه دينورى به تنهايى آن را نقل مىكند، مبنى بر اين كه اين فرستاده از سوى محمد بن اشعث و عمر سعد بود، با روايت طبرى در تعارض است كه مىنويسد:
اياس بن عثل طائى فرستاده محمد بن اشعث بود و از عمر سعد نامى نمىبرد. همان طور كه مسلم نيز دور از ابن سعد و پيش از آن كه از وى چنين كارى را بخواهد، به محمد بن اشعث سفارش كرد كه كسى بفرستد و امام (ع) را خبر كند. ابن سعد در همان مجلس
[١] اللهوف، ص ٣٢.
[٢] تاريخ طبرى، ج ٣، ص ٢٩٠.