با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ٢٠٣ - ٩ - شقوق
ديدارى كه شايد آن نيز در ثعلبيه بود [١]
ابن عساكر مىنويسد: يكى از كسانى كه با حسين صحبت كرده است، گويد: خيمههايى را ديدم كه در بيابانى برپا شده بود. گفتم: اينها از آنِ كيست؟ گفتند: از حسين است. نزد او رفتم. پيرمردى را ديدم كه قرآن مىخواند و اشك بر گونه و محاسنش سرازير است.
گفتم: پدر و مادرم فدايت، اى فرزند رسول خدا (ص)، چه شد كه در اين سرزمينى كه هيچ كس در آن نيست فرود آمديد؟
گفت: اين نامههايى است كه كوفيان به من نوشتهاند، و من آنها را جز كشنده خويش نمىبينم! پس از آن كه چنين كردند حرمت همه مقدّسات الهى را مىشكنند. آنگاه خداوند كسى را بر آنان چيره مىسازد كه از كهنه حيض آنان را خوارتر گرداند. [٢]
٩- شقوق [٣]
ابن اعثم كوفى گويد: حسين رفت تا به شقوق رسيد. در آنجا فرزدق شاعر نزد وى آمد.
سلام كرد و نزديك شد و دست حضرت را بوسيد. حسين گفت: اى ابا فراس از كجا مىآيى؟
[١] در روايتهاى تاريخى مربوط به اين ديدار- به طور صريح يا ضمنى- چيزى درباره مكان اين ديدار ديده نمىشود. ولى ما به دليل مشابهت پاسخ امام (ع) به ابوهرّه ازدى، احتمال مىدهيم كه ديدار در ثعلبيه انجام شده باشد.
[٢] تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين (محمودى، ص ٣٠٧- ٣٠٨، شماره ٢٦٦). محمودى در حاشيه مىنويسد: ابن عديم نيز (در كتاب بغية الطلب فى تاريخ حلب، ص ٧٤، ط: حديث ١٢٦) مىنويسد: يكى از كسانى كه با حسين گفتوگو كرده است گويد: حجّ گزاردم و راه را در پيش گرفتم، اما سرگردان شدم، ناخودآگاه به سوى خيمه گاهى كشيده شدم. به يكى از خيمهها نزديك گشتم و گفتم: اين خيمهها از كيست؟ گفتند: از حسين بن على. گفتم: پسر فاطمه دختر رسول خدا؟ گفتند: آرى. گفتم: او در كدام خيمه است؟ به يكى از چادرها اشاره كردند. من نزديك رفتم و ديدم كه حضرت كنار تير چادر نشسته و سرگرم خواندن نامههاى فراوانى است كه پيش روى او بود. گفتم: پدر و مادرم به فدايت! چرا در جايى كه همدم و سودى ندارد نشستهاى؟ گفت: آنان- يعنى حاكمان- مرا ترساندهاند. اينها نامههاى كوفيان است و آنان كشنده مناند. پس از آن كه چنين كردند، حرمت همه مقدسات الهى را مىشكنند. آنگاه خداوند كسى را بر آنان مسلط مىسازد كه آنان را از كهنه حيض پستتر كند! نيز ر. ك: كتاب العوالم، ج ١٧، ص ٢١٨.
[٣] جمع شَقّ يا شِقّ به معناى ناحيه، منزلگاهى است در راه مكّه پس از واقصه از راه كوفه، و پس از آن در سوى مكّه، بطان واقع است ... (معجم البلدان، ج ٣، ص ٣٥٦).