با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٢ - ديدگاه ما در اين باره
اخبار پيشآمدهاى مربوط به قيام امام حسين (ع) و شهادت آن حضرت را شنيده بود، يا آن كه در خطبههايى كه آن حضرت در مكّه درباره شهادتش ايراد كرده بود، از زبان خود وى شنيده بود.
اضافه مىكنم كه صاحب «اسرار الشهاده» واقعه را اين گونه نقل مىكند: «گويند: زهير بن قين پيش از آن كه عبداللّه بن جعفر بن عقيل كشته شود نزد وى آمد و گفت: برادرم پرچم را به من بده!
عبداللّه گفت: مگر من در بردن آن كوتاهى كردهام؟
گفت: نه، ولى من بدان نياز دارم!
عبداللّه پرچم را داد و زهير آن را گرفت و نزد عباس بن اميرالمؤمنين رفت و گفت: اى پسر اميرمؤمنان، مىخواهم حديثى را كه آموختهام برايت نقل كنم.
گفت: نقل كن كه شنيدن حديث اكنون شيرين است! نقل كن و هيچ باكى بر تو نيست چرا كه با اسناد متواتر نقل مىكنى!
گفت: اى ابوالفضل، بدان كه پدرت، اميرالمؤمنين، هنگامى كه خواست با مادرت امّالبنين ازدواج كند، دنبال برادر خود، عقيل، فرستاد كه نسب اعراب را خوب مىشناخت و گفت: برادرم، مىخواهم زنى را از صاحبان خانواده و حسب و نسب و شجاعت برايم خواستگارى كنى. تا از او صاحب فرزندى شوم كه شجاع و نيرومند باشد و اين فرزندم را- و اشاره به حسين (ع) كرد- در صحراى كربلا يارى دهد!
پدرت تو را براى اين روز ذخيره كرده است. در يارى زن و فرزند برادرت و خواهرانت كوتاهى مكن!» [١]
اگر اين روايتى كه زهير آن را فرا گرفت و براى عباس نقل كرد، درست باشد، كاشف از آن است كه زهير از سالها پيش از اخبار خاندان علوى آگاه بود و اخبارشان را به خوبى فرا گرفته بود؛ و به اين خاندان مقدّس نزديك بود.
[١] اسرار الشهادة، ص ٣٣٤ و به نقل از آن مقتل الحسين، مقرّم، ص ٢٠٩.