با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٩٠ - ديدگاه ما در اين باره
٢- به خلاف دينورى كه مىنويسد: «زهير از ديدار با امام خوددارى مىكرد» و بلاذرى كه مىگويد: «همسرش، ديلم بنت عمرو، به او گفت كه نزد امام برود ولى او خوددارى ورزيد»؛ برخى از مورّخان داستان ديدار امام با زهير را بى آن كه به موضوع خوددارى وى از رفتن نزد آن حضرت اشارهاى كرده باشند نقل كردهاند.
ابن اعثم كوفى- از معاصران طبرى، دينورى و بلاذرى- داستان اين ديدار را- بدون هيچ ذكرى از عثمانى بودن يا خوددارى زهير- نقل مىكند و مىگويد: «آنگاه حسين رهسپار شد و زهير بن قين با او ديدار كرد. حسين او را به يارى خويش خواند و او پذيرفت و خيمهاش را نزديك او برد. زنش را طلاق داد و نزد خويشانش فرستاد و به يارانش گفت:
من همراه سلمان فارسى در جنگ بلنجر شركت داشتم، پس از پيروزى بسيار شادمان شديم. آنگاه سلمان به ما گفت: آيا كسب غنايم شما را خوشحال كرده است! گفتيم: بلى.
گفت: آنگاه كه جوانان آل محمد را ديديد از جنگيدن در ركاب آنان نسبت به آنچه امروز به دست آوردهايد، خوشحالتر باشيد.
اينك من شما را به خدا مىسپارم. او پيوسته با حسين (ع) بود تا كشته شد.» [١]
٣- تاريخ در چارچوب زندگانى زهيربن قين، از زبان خود او حادثه يا رويدادى يا سخنى كه دالّ بر عثمانى بودنش باشد نقل نكرده است، در حالى كه ديگران كه به عثمانى بودن مشهور بودند، از خلال آرا، مواضع و شركت در يك يا چند جنگ بر ضدّ على، شناخته شده بودند.
٤- تأمل در گفتار عزرة بن قيس و پاسخى كه زهير به او داد- طبق روايت طبرى- به خوبى روشن مىسازد كه زهير بن قين هيچ گاه عثمانى نبوده است. زيرا زهير در پاسخ عزره كه گذشته او را متهم به عثمانى بودن كرد گفت: «آيا از موضع كنونىام پى نمىبرى كه من از آنهايم!؟» يعنى نظر و گرايش و نسبت من به اهلبيت است. براى مثال نگفت:
درست است، همان طور كه مىگويى من عثمانى بودم، سپس خداوند مرا هدايت كرد و از پيروان و ياران اهل اين خاندان گشتم. يا عبارتى از اين دست. بلكه اين سخن او كه
[١] مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٣٢٣، فصل ١١، شماره ٦.