با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٦ - زهير بن قين
بىطرف باشيد. به خدا سوگند كه يزيد در فرمانبردارى شما بدون كشتن حسين (ع) نيز راضى است.
آنگاه شمر تيرى بر او افكند و گفت: خاموش باش كه خداى خاموشت گرداند! از پرگويى ما را خسته كردى!
زهير گفت: اى پسر كسى كه ايستاده مىشاشيد، روى سخن من با تو نيست! تو حيوانى بيش نيستى، به خدا سوگند گمان ندارم كه دو آيه از كتاب خدا را بدانى، با خبر باش از زبونى در روز رستاخير و عذاب دردناك.
شمر گفت: هم اكنون خداوند تو و رئيست را مىكشد.
زهير گفت: آيا مرا از مرگ مىترسانى!؟ به خدا سوگند، مرگ با او را از جاويدان بودن با شما خوش مىدارم!
آنگاه رو به مردم كرد و با صداى بلند گفت: اى بندگان خدا، اين بى ادب ستم پيشه و امثال او، شما را در دينتان نفريبند، به خدا سوگند مردمى كه خون فرزندان و خاندان محمد (ص) را بريزند و ياران و مدافعان حريمش را بكشند، به شفاعت او نخواهند رسيد!
كسى از پشت سر ندا داد، اى زهير، اباعبداللّه مىگويد: «بازگرد، به جانم سوگند، اگر مؤمن آل فرعون قوم خويش را اندرز گفت و دعوت را به كمال برد، تو نيز اين قوم را اندرز گفتى و به كمال بردى، اگر اندرز و ابلاغ سودمند افتد.» [١]
زهير پس از چندين حمله در ميدان نبرد، خدمت اباعبداللّه (ع) بازگشت و در حال خداحافظى با آن حضرت چنين سرود!
فدتك نفسى هاديا مهديا اليوم ألقى جَدّك النبيا
و حسناً و المرتضى عليّا و ذالجناحَين الشهيد الحيا [٢]
اى هدايت گر هدايت شده جانم به فدايت، امروز جدّت پيامبر و حسن و على مرتضى و صاحب دو بال، آن شهيد زنده را ديدار مىكنم.
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣١٩، ابصارالعين، ص ١٦٥- ١٦٦.
[٢] ابصارالعين، ص ١٦٧.