با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٨٠ - ٦ - خزيميه
امام حسين (ع) نسبت به او و ادّعاهايش شناخت كامل داشت! ولى با ادب اسلامى عالى خويش با او رفتار مىكرد. حضرت دعواى دوستى ابن مطيع و اين را كه نمىخواهد امام كشته شود تكذيب نكرد، ولى از امور مربوط به نهضت جز به قدر لازم چيزى به او نگفت. در ديدار نخست با وى تنها همين اندازه گفت كه به مكّه مىرود و پس از آن همين اندازه گفت كه «چون به آن شهر رسيدم، درباره آينده كار خويش استخاره مىكنم. [١]
خداوند هر چه را دوست بدارد مقدّر مىسازد!» [٢] ولى در ديدار دوم چون در راه عراق بود، ناگزير بايد ظاهر علّت سفر خود يعنى نامههاى اهل كوفه را باز مىگفت. در هر دوى اين دو ديدار به خوبى ديده مىشود كه امام به مخالفت عدوّى توجّهى نمىكند و بىاعتنا مىگذرد.
٦- خزيميّه
«به ضم اول و فتح دوم، تصغير خزيمه و به گمان من منسوب به خزيمة بن خازم است.
خزيميه يكى از منزلگاههاى حج است پس از ثعلبيه از سوى كوفه و پيش از اجفر واقع است. گروهى گفتهاند كه ميان آنجا تا ثعلبيه ٣٢ ميل فاصله است و گفته شده است:
حزيميه به حاء بدون نقطه.» [٣] گفته شده است: خزيميه: منسوب است به خزيمة بن حازم و پيش از زرود واقع است. [٤]
ابن اعثم كوفى گويد: «حسين رفت تا در خزيميه فرود آمد و يك شبانه روز در آنجا ماند.
چون بامداد شد خواهرش، زينب- دختر على- نزد حضرت آمد و گفت: آيا چيزى را كه
[١] الفتوح، ج ٥، ص ٣٦- ٣٧.
[٢] الاخبار الطوال، ص ٢٢٨- ٢٢٩. در اينجا يادآور مىشويم كه ابن عبداللّه ربّه اندلسى در نقل خود موضوعاين رويداد را به گونهاى فاحش به هم درآميخته و نقل او اعتبار ندارد. (ر. ك: العقد الذيد، ج ٤، ص ٣٥٢).
[٣] معجم البلدان، ج ٢، ص ٣٧٠.
[٤] خطب الامام الحسين (ع)، ج ١، ص ١٣٢.