با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٧٩ - اشاره
حرمت قريش! تو را به خدا سوگند درباره حرمت عرب، به خدا سوگند اگر در طلب آنچه در دست بنىاميه است برآيى تو را خواهند كشت. و اگر تو را بكشند پس از آن هرگز از قتل هيچ كس بيم نمىكنند. به خدا سوگند اين حرمت اسلام و حرمت قريش و عرب است كه شكسته مىشود! چنين مكن و به كوفه مرو و خود را در معرض جنگ بنىاميه قرار مده. حسين (ع) سخن او را نپذيرفت و به راه خويش ادامه داد.» [١]
اشاره
عبداللّه بن مطيع يك بار پيش از اين بر سر چاهى كه ميان راه مدينه و مكّه حفر مىكرد با امام ديدار كرد و اين دومين ديدار او با امام (ع) بود. [٢] عدوى «مردى بود از قريش كه تمام همّتش رسيدن به عافيت و منفعت شخصى بود و به منزلت قريش و عرب بيش از اسلام اهمّيّت مىداد. او نه جوياى حق بود و نه اهل دفاع و يارى آن. ادعاى وى براى دوستى اهلبيت نيز با آن كه به منزلت الهى آنان آگاهى داشت، دروغ بود. دروغ بودن ادعاى وى آنجا روشن مىشود كه به ابن زبير پيوندد و حكومت كوفه را به دست مىگيرد «و در جستوجوى شيعه بر مىآيد و آنان را مىترساند.» [٣] و براى مقابله با قيام مختار با آنان مىجنگند. او از خود قاتلان امام حسين (ع)، امثال شمر بن ذىالجوشن و شبث بن ربعى و ديگران كمك گرفت! در نخستين خطبهاى كه در كوفه خواند، اعلام داشت كه فرمان ابن زبير ميان اهل كوفه مطابق سيره عمر بن خطّاب و عثمان بن عفان رفتار مىكند! ولى شوق كوفيان براى سيره على (ع) و ردّ سيره ديگران او را غافلگير ساخت. [٤]
[١] الارشاد، ص ٢٣٠؛ تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٠١؛ الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٤٠٣؛ و در اخبارالطوال (ص ٢٤٦) آمده است: چون امام حسين (ع) از بطن رمّه حركت كرد به عبداللّه بن مطيع برخورد كه از عراق باز مىگشت. عبداللّه بر حسين (ع) سلام كرد و گفت: اى پسر رسول خدا (ص)، پدر و مادرم فداى تو باد. چه چيز موجب شد كه از حرم خدا و حرم جدّت بيرون آيى؟ گفت: مردم كوفه به من نامه نوشته و از من خواستهاند پيش ايشان بروم و اميدوارند كه حق را زنده كنند و بدعتها را از ميان بردارند ...
[٢] ر. ك: تاريخ ابن عساكر، ترجمة الامام الحسين، ص ٢٢٢، حديث ٢٠٣؛ و ر. ك: الفتوح، ج ٥، ص ٣٦- ٣٧؛ الاخبار الطوال، ص ٢٢٨- ٢٢٩.
[٣] تاريخ يعقوبى، ج ٢، ص ٢٥٨.
[٤] ر. ك: جلد اول همين پژوهش.