با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٤ - گزارش امنيتى ابن زياد به يزيد
آنها فرستادم در كارشان كنكاش كردم و بدان پى بردم! خداوند مرا بر آن دو پيروز كرد و آنان را آوردم و گردن زدم. اينك سرهاشان را همراه هانى بن ابى حيّه همْدانى و زبير بن اروح تميمى فرستادم. اين دو گوش شنوا دارند و فرمانبردار و خيرخواهند. اميرالمؤمنين مىتواند هرچه دوست دارد از آنها بپرسد، زيرا اينان اهل صدق و فهم و پارسايىاند! والسلام» [١]
«يزيد در پاسخ نوشت: تو همانگونه كه من خواستهام بودهاى. دورانديشانه عمل و دليرانه اقدام كردهاى. با لياقت و كاردانى خويش، انتظارى را كه از تو داشتم برآوردى و رأى مرا دربارهات به اثبات رساندى. من دو فرستاده تو را فرا خواندم و از آنان محرمانه پرس و جو كردم و رأى و فضيلتشان را همان طور كه نوشته بودى يافتم. نسبت به آنها نيكى كن. شنيدهام كه حسين بن على رهسپار عراق گشته است. مكانهاى ديدهبانى [بنا كن] و نگهبان بگمار! نسبت به مردم مشكوك باش! آنان را به تهمت بگير ولى تنها آنهايى را كه با تو مىجنگند بكش! اخبار همه پيشامدها را برايم بنويس. السلام عليك و رحمةاللّه» [٢]
ابن شهر آشوب نوشته است كه يزيد ملعون آن دو سر شريف را بر يكى از دروازههاى دمشق آويزان كرد. [٣]
يعقوبى نقل مىكند كه يزيد به ابن زياد نوشت و او را به قتل امام حسين (ع) فرمان داد:
«حسين (ع) از مكّه آهنگ عراق كرد. يزيد عبيداللّه زياد را والى كوفه گردانيده بود و به او نوشت: شنيدهام كه كوفيان به حسين نوشتهاند كه نزد آنان برود و او از مكّه بهسوى آنهار هسپار شده است. از ميان شهرها، شهر تو و از ميان روزگاران روزگار تو، به او مبتلا گشته است.
يا او را بكش يا آن كه به نسب خود و به پدرت عُبيد باز مىگردى، پس هشدار كه از دست
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٩٢: الارشاد، ٢٠٠. تأمل در اين روايت به خوبى نشان مىدهد كه چگونه كارگزاران ستمگران حقايق امور را بر رؤسايشان مىپوشند و امور بزرگ را در چشم آنان كوچك جلوه مىدهند. آنان اين كار را از طريق گزارشهاى دروغ و مأموران آموزش ديده و وظيفهشناسى به انجام مىرساندند كه نقشهاى دروغين خويش را به خوبى ايفا مىكردند.
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٩٣؛ الارشاد، ص ٢٠٠.
[٣] مناقب آل ابىطالب، ج ٤، ص ٩٣.