با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٣ - گزارش امنيتى ابن زياد به يزيد
مختار و عبداللّه بن حارث
مختار و عبداللّه بن حارث بن نوفل همراه با مسلم قيام كردند، مختار با پرچمى سبز و عبداللّه در حالى كه جامهاى سرخ پوشيده بود با پرچمى سرخ بيرون آمد. [١]
ليكن اين دو هنگامى به كوفه آمدند كه كار از كار گذشته، محاصره به پايان رسيده بود و مسلم و هانى كشته شده بودند. [٢] پس از آگاهى بر اين موضوع مختار پرچمش را بر در خانه عمرو بن حريث فرو برد و گفت: آهنگ دفاع از عمرو را دارم! به آنان اشاره شده كه زير پرچم امان عمرو بن حريث درآيند و آن دو چنين كردند. ابن حريث نيز گواهى داد كه آنان با ابن عقيل ارتباطى ندارند! ابن زياد مختار را ناسزا گفت و با چوبدستى به سر و صورتش زد كه چشم او شكافت و كور شد. [٣] سپس آن دو را به زندان افكند، و تا شهادت امام حسين (ع) آن دو در زندان بودند. [٤]
گزارش امنيتى ابن زياد به يزيد
«عبيداللّه زياد پس از كشتن مسلم و هانى، سرهاشان را به وسيله هانى بن أبى حيه وادعى و زبير بن اروح تميمى نزد يزيد بن معاويه فرستاد و به دبير خويش، عمرو بننافع، فرمان داد كه داستان مسلم و هانى را براى يزيد بنويسد. دبير نامهاى نوشت و نامه را طول داد- و او نخستين كسى بود كه نامه بلند نوشت- عبيداللّه آن را ديد ولى نپسنديد و گفت: اين طول دادن و زياده گويى چيست؟ بنويس:
اما بعد، سپاس خدايى را كه حقّ اميرالمؤمنين را ستاند و رنج دشمنش را خود از او برداشت. به عرض اميرالمؤمنين- اكرم اللّه- مىرسد كه مسلم بن عقيل به خانه هانى بن عروه مرادى پناه برد. من بر آن در، جاسوس قرار دادم و مردم را براى دسيسه چينى نزد
[١] ر. ك: تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٩٣.
[٢] زيرا مختار، به حسب ظاهر، همراه عبداللّه بن حارث به يكى از روستاهاى دور از كوفه به نام خطوانيهرفته بود (ر. ك: مقتل الحسين، خوارزمى، مقرّم، ص ١٥٧- ١٥٨).
[٣] ر. ك: المعارف، ابن قتيبه، ص ٢٥٣.
[٤] ر. ك: مقتل الحسين، مقرم، ص ١٥٧- ١٥٨.