با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٥٠ - وارونه دار زدن دو شهيد
كه او پيش از بيرون آمدن از كوفه ديده است كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه را كشتهاند و پايشان را گرفته و در كوچه و بازار مىكشيدند.» [١]
وارونه دار زدن دو شهيد
«سپس عبيداله زياد فرمان داد كه مسلم بن عقيل و هانى بن عروه- رحمهما اللّه- را وارونه به دار كشيدند. او در صدد برآمد، سرهاى آن دو را نزد يزيد بن معاويه بفرستد.» [٢]
«پس از به دار كشيده شدن مسلم بن عقيل و هانى بن عروه، عبداللّه بن زبير اسدى دربارهشان چنين سرود:
اذا كنت لا تدرين ما الموت فانظرى الى هانئ بالسوق و ابن عقيل
الى بطل قد هشّم السيف وجهه و آخر يهوى من طمار قتيل
تَرى جَسَداً قد غير الموت لونه و نضحُ دم قد سال كل مسيل
فتى كان أحيى من فتاة حيّية و أقطع من ذى شفر تين صقيل
و أشجع من ليث بخفّان مُصحرٍ و أجرَأَ مِن ضارِ بِغابة غيل
اصابهما امر الامير فأصبحا أحاديثَ مَن يَسرى بكلّ سبيل
أيركبُ أسماء [٣] الهماليج آمناً و قد طلبته مذحجٌ بذخول
تطوف حواليه مُرادٌ و كلّهم على رقبة من سائل و مسول
فان انتم لم تثأروا لأخيكم فكونوا بغايا أُرضيت بقليل [٤]
[١] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٣٠٣؛ مقتل الحسين، خوارزمى، ج ١، ص ٣٢٧- ٣٢٨.
[٢] الفتوح، ج ٥، ص ١٠٥.
[٣] اسماء: مقصود اسماء بن خارجه است.
[٤] مقتل الحسين، خوارزمى، به نقل از الفتوح ابن اعثم كوفى، روشن است كه اين قصيده در دوران خودش از شعرهاى سياسى ممنوع بوده و سمتگران، سراينده يا خواننده آن را كيفر مىدادهاند. تا آنجا كه درباره گويندهاش اختلاف است. دينورى آن را به عبدالرحمن بن زبير اسدى نسبت مىدهد (الاخبار الطوال، ص ٢٤٢)؛ ابن اثير (در الكامل فى التاريخ، ج ٣، ص ٢٧٤) و نيز طبرى در تاريخ خويش (ج ٣، ص ٢٩٣) احتمال دادهاند كه شعر از فرزدق باشد. در منابع تاريخى اين ابيات نيز با تفاوتى آشكار ذكر شده است.