با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٣٣ - و در آن بامداد سياه!
گفت: «اما بعد، كار ابن عقيل نادان در ايجاد تفرقه و اختلاف مردم همان بود كه ديديد.
هر كسى كه مسلم در خانهاش ديده مىشود، ذمّه خدا از او برداشته است. هر كس او را بياورد، خونبهايش از آن اوست. بندگان خدا از خدا بترسيد و به بيعت و فرمانبرداريتان پايبند باشيد و راه كيفر را بر خود مگشاييد. اى حصين بن نمير، [١] مادرت به عزايت بنشيند، اگر دروازهاى از كوفه باز بماند يا اين مرد بيرون شود و او را نزد من نياورى! اختيار خانههاى كوفه را به تو دادم. براى كوچهها ديدبان بگذار چون صبح شد خانهها را پاكسازى كن و داخل آنها را جستوجو كن، تا اين مرد را برايم بياورى.» حصين بن نمير از قبيله بنى تميم و سالار نگهبانان بود. سپس ابن زياد داخل قصر شد و براى عمرو بن حريث پرچمى بست و او را فرمانده مردم ساخت. [٢]
در روايت الفتوح آمده است: «سپس از منبر پايين آمد و حصين بن نمير سكّونى را فرا خواند و گفت: مادرت به عزايت بنشيند! اگر راهى از راههاى كوفه مانده باشد كه بر مردم نبسته باشى مگر آن كه مسلم بن عقيل را به تو تحويل دهند. به خدا سوگند اگر او از كوفه به سلامت بيرون شود، خون خود را در راه پيدا كردنش مىريزيم. هم اينك برو. من تو را اختيار دار سراها و راههاى كوفه كردم. ديدبان بگذار و تا مىتوانى جدّيّت كن و اين مرد را نزد من بياور.» [٣]
و در آن بامداد سياه!
شيخ مفيد بقيه داستان را چنين ادامه مىدهد: «چون صبح شد در مجلس خويش نشست و به مردم اجازه داد كه نزد وى آمدند؛ و رو به محمد بن اشعث كرد و گفت: درود بر كسى كه به ما خيانت نمىكند و نزد ما متّهم نيست؛ و او را كنار خويش نشاند.
بامدادان پسر آن پيرزن نزد عبدالرحمن بن محمد بن اشعث رفت و اطلاع داد كه مسلم
[١] در تاريخ طبرى (ج ٣، ص ٢٨٩) آمده است: «اى حصين بن تميم»
[٢] الارشاد، ص ١٩٥.
[٣] الفتوح، ج ٥، ص ٩٠.