با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٩ - درنگ و نگرش
اين موضوع براى انسان خردمند انديشمند قابل پذيرش نيست، همان طور كه با طبيعت و واقعيت امور نيز سازگارى ندارد. زيرا حق داريم بپرسيم: چه چيزى اين گروه اخير را با مسلم نگه داشت؟ طمع؟ آيا اينان از فرماندهى كه همه يارانش پراكنده شده بودند و غريب و تنها مانده بود و نمىدانست به كجا برود و به كه پناه ببرد، چه طمعى داشتند؟ آيا آن عامل، ننگ دست كشيدن پس از بيعت بود، و نه شجاعت و ثبات قدم؟! آيا مفهوم چنين كارى- تا اين اندازه پست- اين نيست كه اينان به ارزشهاى اخلاقى پايبند بودند و از كارهاى نكوهشآميز دورى مىجستند؟ آيا احتمال دارد كسانى كه با اين خويشتندارى و خلق و خوى در شهر خودشان رئيسشان را كه در سرزمين آنها غريب و تنها بود، رها كنند و دور از چشم وى پراكنده شوند؟
يا آن كه عامل باقى ماندن آن گروه با مسلم، شجاعت، ايمان و پايدارى بر بيعت بود؟
آيا آنان از مجاهدان برگزيده زير پرچم مسلم و از قهرمانان كوفه بودند؟
حقيقت همين است! زيرا هيچ انسان با درايتى ترديد ندارد كه فرمانده پرچمهاى چهارگانه يعنى مسلم بن عوسجه، ابوثمامه صائدى، عبداللّه بن عزيز كندى و عباس بن جعده جدلى و امثال آنها، همانند عبداللّه بن حازم بكرى و ديگران، همان گروه اندكى بودند كه تا پايان كار با مسلم ماندند. زيرا از اخلاق كسانى چون مسلم بن عوسجه، صائدى و برادرانشان بعيد است كه به ويژه در هنگام سختى از مسلم دست بردارند!
اين مجاهدان برگزيده به ايمان، اخلاص، شجاعت و پايدارى نامبردار بودند و توفيق شهادت در راه خدا را يافتند. مسلم بن عوسجه و ابوثمامه صائدى موفق شدند در كربلا در ركاب امام حسين (ع) به فيض شهادت برسند. عباس بن جعده جدلى، پس از زندانى شدن به دست ابن زياد كشته شد. عبداللّه- يا عبيداللّه- بن عمرو بن عزيز كندى هم پس از زندان به دست ابن زياد كشته شد. عبداللّه بن حازم بكرى، كه رمز «يا منصور امت» را ندا داد، در قيام توّابين شركت جست و به شهادت رسيد و اين نشان مىدهد كه او پس از حوادث كوفه يا پنهان شد و يا به زندان افتاد. همين طور ديگر مجاهدان برگزيدهاى كه در حركت انقلابيون زير پرچم مسلم حضور داشتند.