با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١٢٦ - دلايل شكست
دلايل شكست
شكست و فروپاشى سريع نيروهاى طرفدار مسلم در برابر حمله دشمن، كاشف از آن است كه اين اجتماع آمادگى روحى لازم را براى اين رويارويى و پذيرش مسؤوليتهاى پس از آن پيدا نكرده بود. آنان بايد از نظر روحى آماده مىشدند و دوستى دنيا، ترس از مرگ، سلامت خواهى، عافيتطلبى و تن دادن به ذلت را از جان خويش مىزدودند. زيرا در اين صورت بود كه مىتوانستند از اطاعت باطل با علم به باطل بودنش و كوبيدن حق، با علم به حق بودنش، رهايى يابند.
اين دو بيمارى كه پس از سقيفه در وجود مسلمانان نفوذ كرد، با حوادث انحرافى پس از آن شدت يافت. اين دو بيمارى به ويژه در شخصيت كوفيان بسيار شديد بود و در دوران پس از صفين، به ويژه در آن دورانى كه معاويه صحنه را از مخالفانش پاك كرد، مستحكم گرديد. [١] تا آنجا كه نام «سپاه شام» يا «لشكر شام» يا «ارتش شام» در آن روز به ويژه تن كوفيان را مىلرزاند. چرا كه به وسيله اين سپاه بدبختى و سختىهاى بسيارى به آنان چشانده بودند. مردم در دوران معاويه از سياستهاى قهرآميز او رنج فراوان مىبردند؛ چرا كه همه جوانب زندگىشان را با خوارى و ذلت توأم ساخته بود. رويارويى با سپاه شام براى اكثريت كوفيان به معناى رويارويى با دشمنى بود كه به هيچ عهد و پيمانى اهمّيّت نمىدهد. و از هتك حرمت و ناموس و قتل مردم بىسلاح و بىگناه و قطع جيره و ندادن مقرريشان باك ندارد.
اين بدان معنا نيست كه هيچ انسان نيكى در ميان طرفداران مسلم نبود. در كوفه مردان اهل عقيده و جهاد و شخصيتهاى والاى اسلامى كه راه و روش آنان بر پايه قرآن بود نيز حضور داشتند. ولى شمار آنان نسبت به مجموع اهل كوفه بسيار اندك بود. براى اثبات اين مدعا كافى است مجموع آنهايى كه امام حسين (ع) را يارى دادند، با مجموع آنهايى كه وى را ترك گفته، پيمان او را شكستند و در جنگ و كشتن وى از دشمنانش پيروى كردند، مقايسه كنيم.
[١]- براى آشنايى با جزئيات اين حقيقت، ر. ك: جلد اول اين پژوهش، مقاله اول «حركت نفاق، مطالعهاى درهويت و نتايج».