با کاروان حسینی - ت بینش - جمعی از نویسندگان - الصفحة ١١٥ - سپس تير بود و كلوخ!
«كار بر عبيد اللّه تنگ شد و مهمترين كار وى اين بود كه در قصر را محكم چسبيد. در اين حال بيش از سى نگهبان و بيست تن از اشراف مردم و خانواده و دوستانش با وى نبودند.» [١]
اقدام اشراف و دوستدارن ابن زياد
بزرگان كوفه و دوستداران ابن زياد- آنهايى كه به دنياى وى چشم دوخته بودند و از خشونتش هراس داشتند- پس از شنيدن خبر وضعيتى كه در قصر و اطراف آن براى او پيش آمده است، مخفيانه به او مىپيوستند تا حضورشان را نزد وى به اثبات برسانند.
روايت تاريخى مىگويد: «اشراف مردم از در مقابل دارالروميين، به ابنزياد مىپيوستند.» [٢]
كار با سنگ و دشنام آغاز شد!
تنها كارى كه همراهان ابن زياد در قصر، يعنى اشراف دوستدار وى و پاسبانان و خدم و حشم انجام دادند اين بود كه از بالاى قصر بر مردم مشرف شوند تا آنها را ببينند. پاسخ جمعيّت به پا خاسته چيزى جز سنگ و دشنام به ابن زياد و پدرش نبود. «آنها كه با ابن زياد در كاخ بودند، از بالا جماعت را مىنگريستند و بيم داشتند كه با سنگ بزنندشان و ناسزا گويند و عبيد اللّه و پدرش را دشنام دهند.» [٣]
سپس تير بود و كلوخ!
دينورى گويد: «عبيداللّه همراه حدود دويست تن از كسانى كه آن روز در مجلس وى حاضر بودند از اشراف كوفه و ياران و پاسبانان، در كاخ پناه گرفتند. آنان بر ديوار قصر ايستادند و به سوى مردم كلوخ و تير پرتاب مىكردند و آنان را از نزديك شدن به كاخ باز مىداشتند. كار آنان تا شب همين بود!» [٤]
[١] همان.
[٢] تاريخ الطبرى، ج ٣، ص ٢٨٧.
[٣] همان مأخذ.
[٤] الاخبار الطوال، ص ٢٣٨.