پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٣٤ - ترجمه
رفته است، هرچند پس از روبهرو شدن با غم بزرگ فراق و مصيبت دردناك تو، اين مصيبت براى من قابل تحمّل شده است»؛ (قلّ، يا رسول اللّه، عن صفيّتك [١] صبري، ورقّ عنها تجلّدي [٢]، إلّا أنّ في التّأسّي [٣] لي بعظيم فرقتك، و فادح [٤] مصيبتك، موضع تعزّ [٥]).
اشاره به اينكه گرچه مصيبت زهرا عليها السّلام فوق العاده جانكاه است؛ ولى درد مصيبت تو از آن، سنگينتر و جانكاهتر بود و تحمّل آن، راه را براى تحمّل اين، هموار ساخت. به يقين مصيبتى بزرگتر از مصيبت رحلت پيامبر براى على عليه السّلام، هرچند فاطمه زهرا همسرى بسيار گرانقدر و بىمانند بود؛ پيامبر به منزله پدر على عليه السّلام و افزون بر آن، رهبر، راهنما، معلم، استاد و خلاصه، همهچيز آن حضرت بود، لذا در حديثى آمده است كه پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله خطاب به على عليه السّلام فرمود: «يا أبا الرّيحانتين ... عن قليل ينهدّ ركناك؛ اى پدر دو گل خوشبو ... به زودى دو ستون حياتت درهم مىشكند» و هنگامى پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله رحلت فرمود على عليه السّلام فرمود: «هذا أحد ركني الّذي قال لي رسول اللّه؛ اين يكى از آندو ستونى است كه پيامبر فرمود» و چون فاطمه زهرا عليها السّلام شربت شهادت نوشيد، فرمود: «هذا الرّكن الثّاني الّذي قال رسول اللّه؛ اين ستون ديگرى است كه رسول اللّه فرمود». [٦]
[١]. «صفيّة» از ريشه «صفو» بر وزن «عفو» به معناى صاف و پاك گرفته شده و صفىّ به معناى برگزيده است. در اينجا امام عليه السّلام از دختر پيامبر اكرم صلّى اللّه عليه و اله به عنوان صفيه او ياد مىكند تا علوّ شأن او را نشان دهد.
[٢]. «تجلّد» از ريشه «جلد»، بر وزن «بلد» و «جلاده» گرفته شده كه به معناى صبر و استقامت كردن است و «تجلّد» در اينجا اشاره به طاقت و صبر بر مصيبت است.
[٣]. «تأسّى» گاه به معناى اقتدار كردن آمده و گاه به معناى غمگين شدن و در اينجا معناى دوم مناسب است، زيرا سخن از غم و اندوه است، نه اقتدا كردن، هرچند جمعى از شارحان يا مترجمان به دنبال معناى اوّل رفتهاند و ظاهرا سبب اشتباه آنها، معروف بودن آن در استعمالات متعارف است.
[٤]. «فادح» از ريشه «فدح»، بر وزن «فتح» به معناى سنگينبار كردن گرفته شده و در اينجا به معناى مصيبت سنگين است.
[٥]. «تعزّ» يا «تعزّى» به معناى صبر بر مصيبت است و از ريشه «عزاء» گرفته شده است.
[٦]. بحار الانوار، ج ٤٣، ص ١٧٣. اين حديث در منابع اهل سنّت نيز آمده است؛ مانند كتاب فضائل الصحابه احمد بن حنبل، ج ٢، ص ٦٢٣، ح ١٠٦٧.