پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤١٠ - شرح و تفسير داستان حديده محماة
نداشته باشند تمام سهم خود را به تو مىدهم. عقيل گفت: بيت المال در دست توست تو مرا حواله به سهميه خود مىكنى مگر سهميه تو چقدر است؟ همه آن را هم كه به من بدهى به جايى نمىرسد. امام عليه السّلام فرمود: من و تو مانند ساير مردم هستيم (و سهم ما با آنها برابر است) و همانطور كه باهم سخن مىگفتند (و در آن حال ظاهرا به علّت گرما پشتبام نشسته بودند) امام عليه السّلام نگاهى از آنجا به صندوقهايى كه در بازار بود افكند و فرمود: اگر به آنچه گفتم قانع نيستى پايين برو و قفل بعضى از اين صندوقها را بشكن و هرچه در آن است بردار، عقيل گفت: در اين صندوقها چيست؟ امام عليه السّلام فرمود: اموال تجار است، عقيل گفت: به من امر مىفرمايى كه صندوقهاى كسانى كه توكل بر خدا كردهاند و اموالشان را در آن نهادهاند بشكنم (و سرقت كنم)؟
امام عليه السّلام فرمود: آيا تو هم به من دستور مىدهى كه بيت المال مسلمين را بگشايم و اموالشان را به تو دهم در حالى كه آنها توكل بر خدا كردند و قفل بر آنها نهادند (و كليد آن را به دست من سپردند)؟
سپس فرمود: راه ديگرى به تو نشان مىدهم. تو شمشيرت را برگير و من هم شمشير خود را بر مىدارم. به منطقه حيره مىرويم كه در آنجا تجار ثروتمندى هستند وارد مىشويم و اموالشان را به زور مىگيريم.
عقيل گفت: مگر من دزدم؟
امام عليه السّلام فرمود: از يك نفر سرقت كنى بهتر از آن است كه از همه مسلمين سرقت نمايى. (عقيل فهميد كه اين دستورات جدى نيست و هدف آن است كه نادرستى افكار او را به او بفهماند). [١]
به هر حال قرائن نشان مىدهد كه هدف امام تنها بيان مسئلهاى شخصى براى
[١]. بحار الانوار، ج ٤١، ص ١١٣- ١١٤ (مرحوم علّامه مجلسى اين حديث را از ابن شهر آشوب نقل كرده است).