پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ٤٠٨ - شرح و تفسير داستان حديده محماة
همگان بايد حساب خود را برسند و هرگز تقاضاى امتياز و رانتخوارى نسبت به بيت المال از محضر آن حضرت نداشته باشند.
به تعبير ديگر اين كار نه تنها درسى براى عقيل بود، بلكه درس بزرگى براى همه مردم در سرتاسر جهان اسلام بود و نشان داد كه در برابر عدالت اسلامى همگان يكسانند و هيچكس حق ندارد زيادهخواهى كند، هرچند نزديكترين فرد به رئيس حكومت باشد.
جالب اينكه در ذيل اين داستان در بعضى از روايات آمده است كه عقيل به امام عليه السّلام عرض كرد حال كه چنين است من به سراغ كسى مىروم كه بذل و بخشش او بيشتر است و منظور از اين سخن، معاويه بود، امام عليه السّلام با ناراحتى فرمود: «راشدا مهديّا؛ برو در امان خدا». [١]
خوب است داستان حديده محماة را از زبان خود عقيل بشنويم هنگامى كه از نزد برادرش به شام رفت و معاويه اموال فراوانى از بيت المال را در اختيار او گذاشت. از او پرسيد: مايل هستم داستان حديده محماة را از خودت بشنوم، عقيل گفت: من گرفتار تنگدستى شديدى شدم. نزد برادرم رفتم و عرض حال كردم؛ ولى چيزى از ناحيه او عايد من نشد، لذا فرزندان خود را جمع كردم و نزد او بردم در حالى كه آثار ناراحتى و فقر بر آنان ظاهر بود فرمود: شب بيا تا چيزى به تو بدهم. خدمتش رفتم در حالى كه يكى از فرزندانم دست مرا گرفته بود.
امام عليه السّلام به فرزندم فرمود دور بنشين. سپس فرمود: بگير. من با حرص و ولع دست دراز كردم. گمان كردم كيسهاى است پر از درهم يا دينار به من مىدهد.
ناگهان دست خود را به آهن داغى زدم. هنگامى كه آن را گرفتم پرتاب كردم و فرياد زدم! به من فرمود: مادر به عزايت بنشيند اين آهنى است كه با آتش دنيا داغ شده، پس چه خواهد براى من و تو در فرداى قيامت اگر در زنجيرهاى جهنم
[١]. شرح نهج البلاغه مرحوم مغنيه، ج ٣، ص ٣١٦.