پيام امام امير المومنين(ع) - مكارم شيرازى، ناصر - الصفحة ١١٦ - نكته از دست دادن فرصتى بزرگ!
من چگونه باز گردم در حالى كه نشانههاى پيروزى ظاهر شده است. به امام عرض كنيد فقط يك ساعت به من مهلت بدهد، من كار را تمام مىكنم. گروه كثيرى كه اطراف امام عليه السّلام را گرفته بودند هنگامى كه پيغام مالك را شنيدند خشمگين شدند و (با نهايت بىشرمى) به امام عليه السّلام گفتند: ظاهرا به مالك دستور دادهاى دست از جنگ بردارد؛ ولى در پنهان، كسى را مأمور كردهاى كه فرمان ادامه جنگ به او بدهد اگر الساعه او را برنگردانى تو را خواهيم كشت همانگونه كه عثمان را كشتيم. نمايندگان امام عليه السّلام به سوى مالك اشتر بازگشتند و به او گفتند آيا دوست دارى كه تو در اينجا پيروز شوى؛ ولى پنجاه هزار شمشير بالاى سر اميرمؤمنان على عليه السّلام كشيده شده باشد؟! (و قصد شهيد ساختن او را داشته باشند).
مالك گفت: مگر چه خبر است؟ گفتند: تمامى لشكر اطراف حضرت را گرفتهاند و او بر زمين نشسته و شمشيرها بالاى سر او برق مىزند و مىگويند اگر اشتر برنگردد تو را خواهيم كشت. اشتر گفت واى بر شما، سبب چيست؟ گفتند:
قرآنها را بر سر نيزهها كردهاند، اشتر گفت: آرى به خدا سوگند هنگامى كه آن منظره را ديدم گفتم بايد منتظر اختلاف و فتنه بود.
مالك بلافاصله برگشت و مشاهده كرد كه جان امير مؤمنان عليه السّلام (در برابر اين گروه نادان و منافق) در خطر است و بعضى تا آن حد، پيش رفتهاند كه آن حضرت را ميان دو چيز مخير كنند يا تسليم معاويه شود يا او را بكشند، در حالى كه جز جماعت اندكى يار و حامى نداشت. هنگامى كه چشم مالك اشتر به آن گروه معاند افتاد آنان را با سخن تند و خشن سرزنش كرد و گفت: واى بر شما آيا بعد از پيروزى، خاك ذلت و تفرقه بر سرتان پاشيده شده اى كم خردان! اى سفيهان. آنها نيز مقابله به مثل كرده و به اشتر بد گفتند و سپس فرياد زدند: قرآنها، قرآنها را دريابيد، غير از اين راهى نمىبينيم.
در اين هنگام امام عليه السّلام در برابر پيشنهاد حكميت، تسليم شد تا مشكل