فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٦١ - ٧ سخن او با هشام
تسليم فرمان او باشد و در راه خدا جهاد كند و در اين راه شتاب گيرد، و چه بد است جايگاه كسى كه غير از اين راه را، حقّ بداند و سپس حق را رها كند و آن را سبك بشمارد و در كار خدا سستى كند و از اين راه دنيا را بطلبد»، سپس اين آيه را تلاوت كرد:
(و مَنْ أحْسَنُ قَولاً ممّنْ دَعا إلى اللّهِ وَ عَمِلَ صالِحاً وَقالَ إنّنى مِنَ المُسْلِمين).[١]
«چه زيباست سخن كسى كه مردم را به سوى خدا بخواند و كار نيكو انجام دهد و بگويد من از مسلمانان هستم».
حميد بن احمد محلّى (٥٨٢ـ ٦٥٢هـ . ق) با سندى از ابى الجارود روايت مى كند كه: آن گاه كه زيد در ميان مردم به عنوان انقلابى شناخته شد، براى جمعى چنين خطاب كرد:
«سپاس خدايى را كه به ما شناخت و بينش داد و دل هاى ما را به نور خرد روشن ساخت و گوش هاى ما را شنوا ساخت. خوشبخت كسى است كه نيكى را لباس زيرين و حق طلبى را لباس آشكار خود قرار دهد. هر كس دعوت ما را براى وحدت مسلمانان و جلوگيرى از تفرقه، و ندايى كه براى دادگرى و بر ضد ستمگرى است بشنود و آن را بپذيرد، و به سوى ما باز گردد و با فدا كردن جان خود بر ضد هوس هاى نفسانى و پيروان باطل و رهبران نفاق مبارزه كند، او در نيكى و بدى با ما شريك است. آن كس كه دعوت ما را نپذيرد و از پذيرش آن، سرباز زند و دنياى ناپايدار را بر سراى جاودان برگزيند، خدا از او بيزار است و
[١] . فرات بن ابراهيم، التفسير، ص ١٣٦ ـ ١٣٧، چاپ نخست، تحقيق محمد كاظم، چاپ وزارت ارشاد اسلامى، سوره فصلت: ٣٣.