فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٥٧ - ٥ سخن او به هنگام آرايش سپاه
«من بر خاندان بنى اميه شوريدم زيرا كه جدّم حسين(عليه السلام) را كشتند و در جنگ حرّه بر جان و مال و آبروى مردم مدينه يورش بردند، آنگاه خانه خدا را با منجنيق سنگباران كردند و به آتش كشيدند».[١]
٤. اصلاح امّت اسلامى و لو به قيمت كشته شدن
عبدالله بن مسلم مى گويد: با زيد بن على به سوى مكه حركت كرديم، نيمه شب شد او ستاره «ثريّا» را نشان داد، و به من گفت: آيا اين ستاره را مى بينى؟ آيا امكان دارد كه كسى به آن دسترسى پيدا كند؟ گفتم: نه.
او گفت: به خدا سوگند دوست دارم دستم به آن برسد، سپس از آنجا به زمين بيفتم و تكّه تكّه شوم ولى بتوانم در ميان امت اسلامى صلح و صفا را برقرار كنم.[٢]
٥. سخن او به هنگام آرايش سپاه
آنگاه كه زيد، سپاه خود را آرايش نظامى داد و پرچم ها به اهتزاز درآمد، دست به سوى آسمان بلند كرد و گفت: ستايش خدايى را كه دين مرا كامل كرد. به خدا سوگند، دوست ندارم كه با پيامبر(صلى الله عليه وآله)ملاقات كنم در حالى كه امّت او را امر
[١] . «إنّما خرجت على بنى اميّة الذين قتلوا جدّي الحسين وأغاروا على المدينة يوم الحرّة ثم رموا بيت الله بحجر المنجنيق والنار».
البغدادى، عبدالقاهر، الفرق بين الفرق، ص ٣٥ـ ٣٦.
[٢] . روى عبدالله بن مسلم بن بابك، قال: خرجنا مع زيد بن على إلى مكة، كان نصف الليل واستوت الثريا فقال: يا بابكيّ ماترى هذه الثريا أترى أنّ أحد اً ينالها؟ قلت: لا. قال: والله لوددتُ أنّ يدي ملصقة بها فأقع إلى الأرض حيث أقع فانقطع قطعة قطعة وأنْ أصلح بين أُمّة محمّد(صلى الله عليه وآله).
مجلسى، بحارالأنوار، ج٤٤، ص ٣٢٩.