فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٨٢ - ٢ مناظره دوم با هشام
ياران و اهل بيت خود نگفته است.
زيد مى گويد: آنگاه كه سخن من به اينجا رسيد، چهره هشام برافروخته شد.[١]
٢. مناظره دوم با هشام
هشام بن عبدالملك آگاه شد كه زيد با او ديدارى خواهد داشت و لذا مجلس را به گونه اى ترتيب داد كه در نزديكى او براى هشام جايى نباشد و در نقطه دورى بنشيند يا به نوعى مورد بى احترامى قرار گيرد، هنگامى كه زيد وارد مجلس هشام شد و جريان را احساس كرد، از همان نقطه دور گفت:
«در ميان بندگان خدا كسى نيست كه برتر از آن باشد، كه بتوان او را نصيحت كرد، و همچنين در ميان بندگان خدا كسى نيست كه پايين تر از آن باشد كه بتواند سفارش به تقوا كند، بنابراين، من تو را به پرهيزكارى سفارش مى كنم».
هشام گفت: «تو كسى هستى كه خود را شايسته خلافت مى دانى و اميدوارى به آن برسى. اى بى مادر! تو را با آن چه كار؟ تو فرزند يك كنيزى».
زيد در پاسخ گفت: «كسى در پيشگاه خدا بالاتر از پيامبران نيست و اتفاقاً او فردى را براى پيامبرى برانگيخته كه كنيززاده بود، و اگر اين از شرافت او مى كاست، براى نبوت برگزيده نمى شد و او اسماعيل فرزند ابراهيم است، آيا نبوت در نزد خدا از عظمت بيشتر برخوردار است يا خلافت؟
از اين گذشته، فردى كه پدربزرگ او رسول خدا و او فرزند على بن
[١] . خوارزمى، مقتل الحسين، ج٢، ص ١١٧.