فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٨٨ - فصل دوم جنبشهاى باطنى در عصر امام صادق(عليه السلام)
فرمود: اى سدير! گوش و چشم و موى و پوست و گوشت و خون من از اينها بيزار است. خدا و پيامبرش نيز از آنان بيزارند. آنان هرگز بر دين من و دين پدران من نيستند.
دعوت خطّابيه كه براساس دعوت به الوهيّت امامان و احياناً نبّوت آنان بود تا حدودى گسترش پيدا كرد. سرانجام عامل خليفه به نام عيسى بن موسى به زندگى او خاتمه داد.
عامل خليفه در مدينه آگاه شد كه اين گروه به اباحى گرى و احياناً به نبوت اَبوالخطّاب دعوت مى كنند و در مسجد دور هم گرد مى آيند و در كنار ستونهاى مسجد به نماز مى پردازند، تا اينكه نظر مردم را به خود جلب كنند. سرانجام مأموران دستگاه خلافت، وارد مسجد شدند و همه آنها را از دم تيغ گذراندند. فقط يك نفر از آنها از دست آنها نجات يافت و خود را به مُردگى زد و نيمه شب از مسجد فرار كرد و او شخصى معروف به سالم بن مكرم شتردار است كه بعدها به «أبى خديجه» معروف شد.[١]
اين روايات حاكى از آن است كه مسأله الوهيت يعنى حلول خدا در ائمّه و ادعاى مقام نبوت براى آنان از طريق اين گروه به جامعه رسوخ كرد و بعداً پيروان اسماعيل همين خطا را به صورت ديگر دنبال كردند و در حقيقت، خطابيه، به صورت تصفيه شده به اسماعيليه منتقل شد، زيرا پيروان اَبوالخطاب أسدى، به محمد بن اسماعيل روى آوردند، زيرا برخى از آنها از قبل با پدرش اسماعيل، ارتباط داشتند.
[١] . براى آگاهى از روايات مربوط به آنها به رجال كشى، ص ٢٤٦ - ٣٠١ مراجعه شود; حرّعاملى، وسائل الشيعه، ج ٣، باب ١٨ «من أبواب المواقيت».