فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٣٠٧ - امام ششـم ـ عبيدالله مهدى (٢٦٠-٣٢٢)
يكى از فرزندان فاطمه يك دولت اسلامى به روش شيعى در دورترين نقاط اسلامى، پايه گذارى نموده است و مردم را به تشيع و دوستى اهل بيت(عليهم السلام) دعوت مى كنند و بدعتهاى پديد آمده را نابود مى سازند و به مردم مى گويند: حىّ على خير العمل را در اذان بگويند و نماز تراويح را بدعت بشمارند، مسلماً چنين مسائلى براى متعصبانِ اهل سنت، مانند ذهبى و غيره قابل تحمل نيست.
ذهبى تاريخ نگارى است كه اشاعره را تحمل نمى كند، تا چه رسد به شيعه قطعاً بايد به عنوان يك واعظ دربارى تا آنجا كه مى تواند تهمت ها را بر عبيدالله مهدى ببندد. اين نوع دشمنى در كتاب «وفيات الاعيان» ابن خلكان و «سيراعلام النبلاء» ذهبى كاملا مشهود است. آرى در اين ميان، كسانى هستند كه اين تهمت ها را مردود دانسته و صادقانه تاريخ را نوشته اند و از آن جمله اند ابن خلدون در «مقدّمه» خود و مقريزى در «خطط».
ابن خلدون، پس از بحثى اين جمله را دارد: كسانى كه نسب وى را به يهودى و نصرانى مى رسانند، كافى است كه بدانند مرتكب گناه و سفسطه هستند.[١]
مقريزى پس از نقل كلمات مخالفان مى گويد: آنان گاهى او را فرزند مجوسى و گاهى فرزند يهودى معرفى كردند و مى گويد: اگر كسى از در انصاف وارد شود همه اين نسبت ها ساخته شده است. اگر واقعاً وى داراى چنين نسبى بود چرا فرزندان على بن ابى طالب(عليه السلام) كه در آن زمان بسيار بودند، از اين فرزند يهودى زاده مجوسى زاده تبرى نكردند؟ همه اين تهمت ها از طرف خلافت عباسى است، تا آنجا كه دولت فاطمى ٢٧٠ سال ادامه پيدا كرد و در سايه تدبير،
[١] . ابن خلدون، تاريخ ابن خلدون، ج ٤، ص ٤٠ .