فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٩ - نامهنگارى با شيعيان مناطق ديگر عراق
او نامه دومى به مضمون نامه پيشين به «مثنى بن مخربه» نوشت كه رئيس شيعه در بصره بود. مثنى در پاسخ نوشت: ما شيعيان، خدا را سپاس گزاريم كه شما چنين تصميمى را گرفته ايد، ما نيز در همان وقت كه تعيين كرده ايد به شما مى پيونديم، سپس نامه خود را با چند شعر به پايان رساند.[١]
سياست گردآورى اموال و دعوت افراد براى خروج در يك وقت معين ادامه داشت و اين كار به صورت سرّى انجام مى گرفت و پاسخ ها هم به صورت سرّى به مركز مى آمد تا آنجا كه گروه زيادى بر قيام تصميم گرفتند، ناگهان خبر مرگ يزيد بن معاويه در سال ٦٤هجرى به كوفه رسيد. قهراً برنامه توّابين سرعت بيشترى گرفت، جلسه اى تشكيل و يكى از آنان گفت: طاغوت زمان به هلاكت رسيد اكنون نظام اموى در كوفه ضعيف و ناتوان شده و جانشين ابن زياد در كوفه، «عمرو بن حريث» است، اگر مايل هستيد با يك خيزش كار اين جانشين را تمام كنيم و به عنوان خونخواهان حسين(عليه السلام) به پا خيزيم و قاتلان او را بكشيم و مردم را نيز به اين هدف مقدس دعوت كنيم.
ولى اين نظريه مورد پذيرش سليمان واقع نشد، گفت: در اين مورد شتاب نكنيد، زيرا قاتلان حسين، بزرگان كوفه و تك سواران عرب هستند.
هرگاه آنان بفهمند كه هدف اين است كه با قاتلان حسين(عليه السلام) برخورد شود، قطعاً بر ضدّ شما برمى خيزند و شما را در اين راه، ناكام مى گذارند، بلكه بايد شيوه و شعار خود را عوض كنيد. به جاى جنگ با قاتلان حسين جنگ با شاميان را مطرح كنيد كه پايه هاى حكومت يزيد را تحكيم كردند و او را بر تخت نشاندند و هرگز متعرض قاتلان حسين(عليه السلام) در كوفه نباشيد.
[١] . ابن اثير جزرى، كامل فى التاريخ، ج ٤، ص ١٥٨-١٦٢ ; طبرى، تاريخ الطبرى، ج٤، ص ٤٣١ .