فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٢ - انگيزههاى انقلاب حسينى
استاندار را ترك كرد، اندكى نگذشت كه مدينه را به قصد مكه ترك گفت.
سخنى را كه او در مدينه، در مجلس استاندار و در گفتوگوى با مروان، بيان كرد همانها را در مسير خود در كربلا تكرار كرد. آن گاه كه نخستين گردان از لشكر «ابن زياد»، مأمور دستگيرى حسين(عليه السلام) شد و «حرّ بن يزيد رياحى» فرمانده كل آن گردان بود، او را از حركت بازداشت. حضرت برخاست، خدا را ستايش كرد، خطبه كوتاهى خواند كه همگى مضمون سخن جدّ بزرگوارش پيامبر گرامى بود. خطاب به ياران خود و كسانى كه تحت امر حرّ بن يزيد رياحى بودند چنين گفت: اى مردم! رسول خدا گفت: اگر كسى فرمانرواى ستمگرى را ببيند كه او حرام خدا را حلال مى شمارد، پيمان خدا را مى شكند، با سنتّ رسول خدا مخالفت مىورزد، و به حقوق مردم تجاوز مى كند(هر كس با چنين سلطانى روبرو شد) و با رفتار و گفتارش با او مخالفت نكرد، بر خداست كه او را در همان جايگاهى كه براى سلطان قرار داده، جاى دهد.
هان اى مردم! يزيد و يزيديان، طاعت شيطان را بر گردن نهاده اند و اطاعت خداى رحمان را رها كرده اند. فساد را گسترش داده اند، حدود الهى را تعطيل كرده اند، درآمدهاى بيت المال را مال شخصى خود، مصرف مى كنند و حرام خدا را حلال و حلال خدا را حرام شمرده اند.[١]
اين سخن نظير همان سخن كوتاهى است كه در مدينه فرمود و هر دو حاكى از آن است كه انگيزه حسين بن على(عليهما السلام) براى قيام، امرى الهى و دينى بوده و ارتباطى به اختلافات قبيله اى چه قبل از اسلام و چه بعد از آن ندارد، اگر شما در اين مسأله ترديد داريد، هم اكنون، به ترجمه برخى از نامه هاى حسين بن
[١] . ابن اثير جزرى، كامل فى التاريخ، ج٣، ص ٢٨٠ ; طبرى، تاريخ الطبرى، ج٤، ص ٣٠٠ .