فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢١٤ - كوفه در آستانه انقلاب
بود، مع الوصف زيد بن على آن چنان از پنهان كارى استفاده كرد كه با وجود جاسوسان فراوان، كسى از وضع او مطّلع نشد. كسانى كه با زيد بيعت مى كردند، واسطه ها، صورت هاى خود را پوشانده و اصلاً نمى دانستند از كجا وارد مى شوند و از كجا خارج مى شوند.
انقلاب پيوسته در حال اوج گيرى بود كه ناگهان نامه اى از هشام بن عبدالملك به حيره رسيد و او را از غفلتى كه وى را فرا گرفته بود نكوهش كرد و جريان مقدمات قيام زيد بن على را در آن نامه نوشت. سرانجام، جاسوسان به كار افتادند. هر چه هم حكومت وقت، نيروهاى خود را به اطراف فرستاد و به آنان گفت با شيعيان واقعى تماس بگيريد و خود را به عنوان شيعه كه از مدينه آمده و قصد دارد وجهى را به زيد بن على بدهد، معرفى كردند مؤثر نيفتاد، فقط تنها چيزى كه به دستش آمد، انقلاب او در شب چهارشنبه نخستين شب از ماه صفر سال ١٢٢، خواهد بود.
طبرى مى نويسد:
امير كوفه، با يك دعوت عمومى، مردم را به مسجد كوفه فراخواند و از اين طريق اطمينان پيدا كرد كه بخشى از كسانى كه با زيد بيعت كرده اند، در محاصره مسجد خواهند ماند و شب هنگام كه زيد خروج مى كند نخواهند توانست به او بپيوندند. هنگامى كه خبر به زيد رسيد، فهميد كه برنامه اش لو رفته و لذا جايگاه خود را عوض كرد و آماده خروج شد، زيرا تأخير، جز دستيابى به محل حضور او ثمر ديگرى نداشت.[١]
سرانجام طبق وعده خود، از مخفيگاه بيرون آمد و عده كمى از بيعت
[١] . طبرى، تاريخ الطبرى، ج٥، ص ٤٩٩.