فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٩١ - خطابه سليمان در ميان جمع پنجهزار نفرى
نماينده ابن زياد به نام عمرو بن حريث، از اين جمع، آگاه نشد، شايد علّت آن اين بود كه به خاطر مرگ يزيد بن معاويه، استاندارى كوفه به ضعف گراييده بود و جاسوسان همگى در فكر خود بودند، و به اين كار نمى پرداختند.
در هر حال، روز جمعه پنجم ربيع الأوّل سال ٦٥ جمعيتى پنج هزار نفرى به راه افتادند و همگى به سوى كربلا آمدند و در كنار قبر حسين(عليه السلام) جمع شدند. هنگامى كه نزديك مرقد امام رسيدند، همگان، يكپارچه فرياد برآوردند و به گريه افتادند و در كنار قبر او از اين كه او را يارى نكرده اند، توبه نمودند و يك شبانه روز در كنار مرقد به سر بردند و كارى جز گريه و زارى و درود بر حسين و ياران او نداشتند و در كنار قبر او چنين زمزمه كردند:
خدايا! بر حسين شهيد رحمت فرست. او شهيد فرزند شهيد و صدّيق فرزند صدّيق بود.
پروردگارا! شاهد باش ما بر دين حسين و راه حسين هستيم و قاتلان او را دشمن مى داريم و با دوستان او، دوست هستيم.
خدايا! ما فرزند پيامبرت را يارى نكرديم، ما را بر اين گناه ببخش و به سوى ما با رحمت باز گرد و بر حسين و ياران او رحمت بفرست و ما شهادت مى دهيم بر همان راهى كه آنها كشته شدند هستيم، اگر ما را نبخشى و بر ما ترحم نكنى، از زيانكاران خواهيم بود.
در اين هنگام، هر يك از آنان به سوى مرقد مى آمد و با آن وداع مى كرد و آنچنان ازدحام در كنار قبر پديد آمده بود كه نشان دهنده ازدحام زائران خانه خدا در كنار حجرالاسود بود.
برنامه زيارت حسين(عليه السلام) و توديع او به پايان رسيد و توّابان بايد راه شام را در