فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٧٤ - نامه حسين بن على(عليهما السلام) به اشراف بصره
صفحات زندگى حضرت را نخوانده و از افق بسيار محدودى به نهضت حسينى مى نگرند و تصور مى كنند كه شهادت او، در روز عاشورا، به معنى شكست او در انقلاب بود، در حالى كه شهادت او يكى از عوامل مهمّ پيروزى او به شمار مى رود.
امام (عليه السلام) با فدا كردن جان و مال خود، پايه قساوت اموى ها را در قدرت طلبى به جهانيان، اعلام كرد، كه آنان نه تنها از ضوابط دينى دورند بلكه در عادات جاهلى و انديشه هاى ضد دينى و ضد مردمى غوطهورند.
او با انقلاب خود، روشن كرد كه نظام اموى، نه به بزرگان احترام مى گذارد و نه به كوچك ها رحم مى كند، حتى از كشتن شيرخوارى نيز باكى ندارد.
او با آوردن قربانى هايى به قربانگاه كربلا، پرده خيانت و جنايت امويان را فرو افكند، و جهانيان را با راه و روش آنان آشنا ساخت. حسين بن على(عليهما السلام)هرگز در فكر سلطنت و حكومت نبود، زيرا اين مقام را خدا به او به عنوان امام امّت داده بود. هدف او اين بود كه امّتى را از خواب چند ساله بيدار كند و آنها را آگاه سازد كه يك وظيفه همگانى يعنى امر به معروف و نهى از منكر بر زمين مانده است و متأسفانه امت اين دو فريضه را ترك كرده اند.
بزرگان اسلام در آن روز يا از طريق تطميع، سكوت را برگزيده و يا از طريق تهديد، لب فرو بسته بودند. امام(عليه السلام) بر هر دو گروه تاخت كه نبايد در برابر عربده كشى هاى يزيد، در آموزه ها و ادبيات خود، سكوت كنند. گواه بر اين مطلب اين است كه آن گاه كه اسيران كربلا را همراه با سرهاى شهيدان از دروازه شام وارد كردند، و يزيد، از قصر خود، اين منظره را مشاهده مى كرد، ناگهان، يك كلاغ، قارقار كرد، در همين هنگام يزيد اين دو بيت را خواند: