فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٨٢ - ٢ خيزش مردم مكه
زير پرچم ولايت او زندگى كنند، سرانجام، پيمان شكنى كردند و گفتند: يا تسليم ما باش، تا تورا به كوفه بفرستيم و دست تو را در دست ابن زياد بگذاريم و اگر نه، با تو مى جنگيم. او سرانجام مرگ با عزّت را بر زندگى با ذلّت ترجيح داد و جام شهادت را نوشيد، سپس رو به مردم كرد و گفت: آيا پس از قتل حسين(عليه السلام)شما به امويان اعتماد مى كنيد؟ گفتار آنها را باور مى كنيد؟ پيمان آنها را محترم مى شماريد؟ نه فكر نمى كنم چنين باشيد. به خدا سوگند كسى را كشتند كه شبها بسيار به عبادت مى ايستاد و روزها بسيار روزه مى گرفت و از همه آنان به رهبرى سزاوارتر بود، و در دين و فضيلت از همه بالاتر به شمار مى آمد.
او باز به تعريف و ثناى حسين پرداخت كه او هرگز قرآن را با غنا، و گريه از خوف خدا را با خوانندگى; روزه را با مى گسارى، مجالس ذكر را با دويدن به دنبال شكار عوض نمى كرد، در اين هنگام برخى برخاستند و گفتند: اكنون كه حسين(عليه السلام) كشته شده است، كسى با تو در امر خلافت نزاعى ندارد، پس از مردم بيعت بگير. در چنين موقعيتى زبير از مردم بيعت گرفت.[١]
مسلم بن عقبه پس از سركوبى مردم مدينه رهسپار مكه شد تا با سپاه گران خويش، مكه را زير فرمان خود درآورد، ولى در نيمه راه در نقطه اى به نام «ثنيّة هرشى»، از دنيا رفت. فرماندهى سپاه به شخصى به نام «حصين» واگذار شد. او در نخستين ماه سال ٦٤ وارد مكه شد در حالى كه مردم مكه و قسمتى از حجاز با عبدالله بن زبير بيعت كرده بودند سپاه شام با يك حمله سخت، مقاومت آنها را درهم شكست. سرانجام به صورت جنگ و گريز، جنگ در ماه محرم و صفر و سه روز از ربيع الاول ادامه يافت. در اين شرايط كه عبدالله بن زبير به
[١] . طبرى، تاريخ الطبرى، ج ٤، ص ٣٦٤; ابن اثير جزرى، كامل فى التاريخ، ج ٤، ص ٩٨-٩٩.