فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٣٠ - هرگز زيد از نظر اصول و معارف، معتزلى نبودفصل هفتم
٢. عدل (انسان مختار و آزاد است و قضا و قدر از انسان سلب اختيار نمى كند) و اين اصول در خاندان اهل بيت(عليهم السلام) به صورت موروثى رسيده و دليلى نداشت به خاطر اين اصول ترك وطن كند و در بصره رحل اقامت بيفكند.
٣. تلمّذ و شاگردى زيد را بر واصل بن عطا احدى از مترجمان، جز شهرستانى در ملل و نحل خود ذكر نكرده است و لذا در كتاب «فرق الشيعه» نوبختى و يا «مقالات الاسلاميين» اشعرى و يا «الفرق بين الفرق» بغدادى و نه در «فِصَل» ابن حزم از اين نسبت، چيزى ديده نمى شود، بنابراين، نمى توان بر قول شهرستانى كه در سال ٥٤٨ درگذشته اعتماد كرد.
چيزى كه بعدها اين نسبت بى اساس را گسترش داده، اين است كه علماى زيديه در اعصار بعدى با معتزله بر سر اين اصول پنجگانه همبستگى و همفكرى داشته اند. و اين سبب شده است كه امثال شهرستانى تصور كنند كه زيد نزد واصل تلمّذ نموده[١] و اصول پنجگانه را از او آموخته است، در حالى كه پذيرش اصول پنجگانه از سوى زيد، ممكن است، علّت ديگرى جز ارتباط با واصل بن عطا داشته باشد.
٤. چگونه زيد با شهامت و زاده بيت ولايت مى تواند با واصل بن عطا همفكرى صددرصد داشته باشد، در حالى كه زيد جدّ بزرگوار خود را در نبرد با پيمان شكنان و قاسطان و مارقان بر حق مى دانست، و واصل و امثال او، يقين نداشتند كه اميرمؤمنان(عليه السلام) در جنگ خود با آنها، بر حق بوده باشد، فقط مى گفتند يكى از دو طرف خطاكار بوده است.
در پايان به خطاى نويسنده كتاب «الفرق الاسلامية» اشاره مى كنيم: او
[١] . شهرستانى، الملل و النحل، ج١ ص ١٣٨.