فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ١٩٢ - خطابه سليمان در ميان جمع پنجهزار نفرى
پيش گيرند، آنان در مسير خود به شهر «انبار» رسيدند، در اين هنگام يكى از هواداران سليمان كه مقيم «انبار» بود به نام عبدالله بن زيد، نامه اى به سليمان بن صرد نوشت و آنان را از پيشروى به سوى شام بازداشت، سليمان در پاسخ او پس از سپاسگزارى از خيرخواهى وى چنين نوشت: افرادى كه زير پرچم من گرد آمده اند، جان خود را در راه خدا فروخته اند و از گناه بزرگ خود توبه كرده اند و به سوى خدا رو كرده اند و بر آنچه كه خدا مقدّر نموده، راضى شده اند.
توّابين از سرزمين «انبار» گذشتند و به نقطه اى به نام قرقيسياء رسيدند «زفر بن حارث كلابى»، وقتى فهميد در ميان اين جمع، مسيّب بن نَجَبه هست، دستور داد براى تأمين نيازهاى توابان، بازارى برپا كنند و به شخص او هزار درهم و يك اسب داد، مسيّب، درهم ها را نپذيرفت ولى اسب را گرفت و گفت: شايد در آينده به آن نياز پيدا كنم، در اين هنگام صاحب قلعه مقدار زيادى نان و علف و آرد در اختيار آنان نهاد كه از خريد آذوقه بى نياز شوند.
فرداى آن روز تصميم به حركت گرفتند و «زفر» صاحب قلعه آنان را بدرقه كرد و گفت به من خبر رسيده، پنج نفر از اميران «رقّه» كه در ميان آنان عبيدالله بن زياد نيز هست به اين سو حركت كرده اند و پيشنهاد كرد به قلعه بياييد تا همگان يك جا بر دشمن شامى بتازيم. سليمان نپذيرفت و گفت قبل از شما نيز در منازل پيشين از ما چنين تقاضايى شده ولى نپذيرفته ايم، و به حركت خود ادامه دادند تا به نقطه اى به نام «عين الورده» رسيدند و در غرب آن، خيمه ها را بر پا كردند و پنج روز به استراحت پرداختند، تو گويى سليمان بن صرد اين نقطه را آخر مسير خود تلقى كرده بود، خبر به شاميان رسيد و آنان نيز به سوى «عين الورده» حركت كردند تا به چهارفرسخى آن رسيدند، در اين هنگام سليمان، برخاست و