فرهنگ عقايد و مذاهب اسلامى - سبحانی، علیرضا - الصفحة ٢٣٢ - ١ ابن الوزير
بى فايده دانسته و آنها را از مقوله «ما لا يدرك»، «لا طريق إلى معرفته» دانسته و حداكثر بحث را در همان امور هفت گانه، محصور مى كند.
چيزى كه مى توان در اين باره گفت: اين است كه همه انسان ها را به يك شيوه ملزم ساختن، بر خلاف فطرت است، آيا مى توان مغزهاى بزرگى مانند فارابى و ابن سينا و ابن رشد و خواجه نصير را ملزم به اخذ امور سبعه نمود و از بحث در ديگر مسائل محروم كرد؟ ظاهراً ابن وزير از موج سلفى گرى كه ابن تيميه (٦٦١ـ٧٢٨هـ) پديد آورده بود، و ابن قيّم(م٧٥١هـ) آن را تغذيه كرد، متأثر بوده، و از يك طرف به اجتهاد مطلق در عقايد دعوت مى كند و از طرف ديگر، هر نوع بحث و بررسى را بى ثمر مى شمارد.
ابن الوزير هر چند انسان هوشمندى بود، ولى او از يك نكته غافل بود و آن اين كه، سلفى گرى مذهب نيست، و هميشه روش سلف بهتر از خلف نيست، آن چه ميان انسان و خدا حجّت است كتاب خدا و سنّت پيامبر و عقل صريح است. اگر اين سه را كنار بگذاريم، باب معرفت به روى ما بسته مى شود.
شوكانى مى نويسد: ابن الوزير در مكّه نزد «ابن ظهيره» علم حديث مى خواند. استاد به وى گفت: اى كاش تو مذهب امام شافعى و يا ابوحنيفه را انتخاب مى كردى. در اين هنگام ابنوزير گفت: اگر بنا باشد من خودم را به فقيهى منتسب كنم، فقط مذهب قاسم رسّى، يا فرزند او امام هادى را انتخاب مى كنم. آن گاه اسامى كتاب هاى وى را آورده است كه ما فقط به سه كتاب، اشاره مى كنيم:
١. الروض الباسم و آن مختصر كتاب «العواصم و القواصم فى الذب عن سنة أبى القاسم» است. و اين كتاب در مصر در چاپخانه منيريه چاپ شده است.
٢. البرهان القاطع فى معرفة الصانع، در سال ٨٠١ از نگارش آن فارغ شده است.