مسائل منطقهاى ايران - شیرودی، مرتضی - الصفحة ٣٥
مقارن با حضرت مسيح مىزيست و به پدر جغرافى معروف است، بر اين تقسيمبندى باقى ماندند. «١» در آثار جغرافىدانان و تاريخ نويسان بعدى يونانى و رومى نيز كاربرد واژه خليج فارس به چشم مىخورد. مثلًا روفوس «٢» مورخ رومى قرن اوّل ميلادى در كتاب «تاريخ تحقيقات جامع اسكندر»، خليج مزبور را به نام «آكواروم پرسيكو» «٣» به معنى آبگير پارس به كار برده است. آريانوس «٤» مورخ يونانى قرن دوّم ميلادى نيز در كتاب «تاريخ سفرهاى جنگى اسكندر»، از واژه «پرسيكون كا اى تاس» «٥» به معناى خليج فارس استفاده كرده است. يونانى ديگر به نام بطلميوس «٦» در كتاب جغرافيايى خود از «پرسيكوس سينوس» «٧» به معنى خليج. فارس سخن گفته است. «٨» اصطلاح پرسيكوس سينوس يا سينوس پرسيكوس كه بطلميوس به عنوان معادل لاتينى خليج فارس به كار برد، بعدها به زبانهاى زنده جهان چون فرانسوى) GolfePersique (، انگليسى) PersianGulf (، آلمانى) PersischerGolf (، ايتاليايى) GolfePersico (، روسى) Persids Kizaliv (و ژاپنى) PerushaWan (ترجمه شد كه در همه آنها، از اين دريا به نام خليج فارس ياد شده است. همچنين «در كتابهاى جغرافيايى لاتين، خليج فارس را ماره پرسيكوم «٩» ... يعنى درياى پارس ... نوشتهاند.» جان رتلميو در كتاب «ماجراهاى اكتشافات آسيا» در ١٣٢٧/ ١٩٤٨ و فليپ حتّى در كتاب «تاريخ عرب» در ١٣٤٦/ ١٩٦٧