مسائل منطقهاى ايران - شیرودی، مرتضی - الصفحة ١٦٤
گورباچف، تلاش كرد تا حزب كمونيست را در پرتو انجام اصلاحات سياسى و اقتصادى، از بحران مشروعيت نجات دهد. اعتلاى پست رياست جمهورى از سوى گورباچف، گامى مهم در جهت انتخاب عالىترين مقام اجرايى كشور از طريق آراى مردم (و نه آراى حزب) بود.
در نظام سياسى جديد به رييس جمهور در شرايط عادى اختيار انحلال مجلس داده شده و فرامين او لازمالاجراست و در صورت خيانت و عدم كارآيى او با رأى دو سوم نمايندگان دو مجلس دوما و مجلس عليا يا شوراى فدراسيون، بركنار مىشود. عزل و نصب قضات دادگاه قانون اساسى و دادگاه عالى فدراسيون روسيه، دادستان كل و قضات دادگاههاى فدرال از جمله اختيارات رييس جمهور است؛ ولى دو مجلس ياد شده، به نيابت و وكالت از سوى رييس جمهور، بخشى از عزل و نصبها را انجام مىدهند.
در شوروى سابق، حزب كمونيست تنها حزب كشور بود كه هسته اصلى نظام سياسى را تشكيل مىداد و بر كليه فعاليتهاى اجتماعى و سياسى مردم سيطره داشت. در ١٣٦٩/ ١٩٩٠ اين حزب، موقعيت انحصارى و اعتبار سياسى خود را از دست داد و حزب كمونيست فدراسيون روسيه جاى آن را گرفت. اين حزب جديد، ايده خشونت و انقلاب براى نيل به سوسياليسم «١» را كنار گذاشت و به تمايلات ناسيوناليستى گرايش پيدا كرد.
البته همه كمونيستها، عضو حزب كمونيست فدراسيون روسيه نيستند، بلكه گروههاى كمونيستى كندرو و ميانهرو (مانند سوسيال دموكراتها) «٢» و تندرو (مانند سوسياليستهاى انقلابى) را نيز تشكيل دادهاند كه اولى به نظام سرمايهدارى و دومى به ايدههاى انقلاب كمونيستى اعتقاد راسخ دارند. با اين حال، حزب كمونيست روسيه به عنوان قدرتمندترين حزب سياسى كشور باقى مانده است.
روسيه پس از فروپاشى شوروى سابق، افزون بر مشكلات اقتصادى، اجتماعى و سياسى مذكور، از جنبه نظامى نيز با مشكلاتى مواجه شد.