آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٩٨ - مبحث سوم اخبار غيبى
دست سفّاك زمان و دژخيم خون آشام، حجاج بن يوسف ثقفى پيش بينى نمود، چرا كه اين پيش آمدها را از رسول خدا ٦ شنيده بود و بايد در وقت مناسب به آگهى مردم برساند. حجاج روزى در جمع همدستان خيانت كارش گفت: دوست دارم براى تقرّب به خدا يكى از ياران ابو تراب را به خاك و خون بكشم، او را به من معرفى كنيد، گفتند: كسى كه مدتى طولانى در خدمت ابو تراب به سر برده قنبر است. فورا او را احضار نمود و به او گفت از دين ابو تراب تبرّى بجوى! قنبر فرمود: اگر از او و دين وى تبرّى جويم، آيا دينى بهتر از دين و آيين او برايم سراغ دارى؟ او كه از جواب عاجز مانده بود گفت: من تصميم گرفتهام تو را بكشم، هم اكنون اختيار با توست كه نوع آن را تعيين كنى! قنبر گفت:
اين اختيار را به تو وامىگذارم، گفت: چرا؟ قنبر فرمود: هر طور مرا بكشى همان طور تو را خواهم كشت و مولايم امير مؤمنان ٧ به من خبر داد كه مرگ من در بستر شهادت به دست سفاكى مانند تو، مذبوحانه و مظلومانه صورت مىگيرد! حجاج خون آشام فورا دستور داد او را سر ببرند، جلاد سر از تن او برگرفت و قنبر به لقاء اللَّه نائل شد.
[١] يكى ديگر از اخبار غيبى آن حضرت اين است كه مردى به حضور وى آمد و عرض كرد: من به وادى القرى مىگذشتم، ديدم خالد بن عرفطه از دنيا رفت و در آنجا دفن گرديد. شما يا امير المؤمنين ٧ براى او استغفار كنيد، على ٧ فرمود: او نمرده و نمىميمرد تا گروه گمراهان را رهبرى كند و پرچمدار آن گروه حبيب بن حمار خواهد بود! در آن هنگام مردى كه در مجلس نشسته بود برخاست و گفت: يا امير المؤمنين، من شيعه شما و دوست شما هستم، فرمود: تو كيستى گفت: من حبيب بن حمارم! فرمود: به هوش باش كه پرچمدار آن لشكر نباشى، با اين كه بىترديد خواهى بود! و از اين در وارد مسجد خواهى شد و با انگشت به آن درب كه باب الفيل نام داشت، اشاره كرد. آنگاه كه
[١]. مقاتل الطالبيين، ص ٤٦؛ احقاق الحق، ج ٨، ص ١٧٠؛ شرح نهج ابن ابى الحديد، ج ٢، ص ٢٨٦؛ ارشاد شيخ مفيد، ج ١، فصل شصت و نهم، باب سوم، ص ٣٣٠؛ بحار الانوار، ج ٤١، باب ١١٤، ص ٣١٣؛ الايضاح ابن شاذان، ص ٦٩؛ اعلام الورى طبرسى، ص ١٧٧، باب سوم.