آینه یقین (ترجمه کشف الیقین) - علامه حلی - الصفحة ٢٧٩ - مبحث هشتم در اين است كه رسول اكرم
شدند و فرمان رسول خدا ٦ را گردن نهادند، اما تعداد ديگرى كه سركرده آنان عمر بن الخطّاب بود، همچنان بر مخالفت اصرار داشتند وقتى رسول خدا ٦ از احرام مجدّد آنها آگاه شد، عمر را طلبيد و فرمود: براى چه در احرام ماندهاى؟ آيا قربانى با خود آوردهاى؟ گفت: نه، فرمود: چرا با دستور من مخالفت مىكنى؟ گفت: يا رسول اللَّه! به خدا سوگند، هرگز محل نخواهم شد با اين كه تو در حال احرامى! رسول خدا ٦ با ناراحتى كه از گفته او داشت، به عمر فرمود: هرگز به اين دستور [يعنى عمره تمتع] ايمان نخواهى آورد و همچنان با اين عمل تا پايان عمر، مخالف خواهى بود، به همين علت بود كه عمر هماره بر گفتهاش اصرار داشت تا جايى كه در زمان خلافتش بر منبر نشست و مخالفت با اين فرمان رسول خدا ٦ را به مردم اعلان نموده و مردم را بر ترك اين مخالفت تهديد نمود.
[١] پيامبر ٦ چون اعمال حج را به جا آورد با ساير مسلمانان همراه خويش به سوى مدينه حركت كرد، تا اين كه به غدير خم رسيدند و با توجه به اين كه سرزمينى خشك و بىآب و علف و در صلاحيت فرود آمدن كاروان نبود، اما با صدور فرمان اكيد و نزول آيه شريفه: «يا أَيُّهَا الرَّسُولُ بَلِّغْ ما أُنْزِلَ إِلَيْكَ مِنْ رَبِّكَ وَ إِنْ لَمْ تَفْعَلْ فَما بَلَّغْتَ رِسالَتَهُ وَ اللَّهُ يَعْصِمُكَ مِنَ النَّاسِ»:[٢] اى پيامبر، آنچه از سوى پروردگارت بر تو نازل شده ابلاغ كن و اگر نكنى پيامش را نرساندهاى و خداوند تو را از [گزند] مردم نگاه مىدارد.
زيرا خداوند مىدانست كه اگر پيامبر ٦ از غدير خم عبور كنند و در آنجا توقف نكنند، مردم از اطراف او پراكنده مىشوند و هر كس به شهر و ديار خويش مىرود.
[١]. ارشاد شيخ مفيد، ج ١، فصل پنجاه، باب دوم، ص ١٦٣، با اضافات و اختلاف در بعضى الفاظ؛ مناقب خوارزمى، فصل چهاردهم، ص ٩٤، با اختصار؛ كشف الغمّة، ج ١، ص ٢٣٧، با اختلاف در الفاظ و تقديم و تأخير، در بعضى جملهها.
[٢]. مائده( ٥)، ٦٧.